این سایت تابع قوانین جمهوری اسلامی میباشد و در پایگاه ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد ثبت شده است

 

 

 

دانلود رمان باور آفتاب برای اندروید،تبلت،جاوا،pdf

بار

دانلود رمان باور آفتاب برای موبایل ، تبلت و کامپیوتر

دانلود رمان باور آفتاب از فهیمه رحیمی

دانلود رمان باور آفتاب برای موبایل و تبلت اندروید apk

دانلود رمان باور آفتاب برای آیفون و تبلت epub

دانلود رمان باور آفتاب برای موبایل java

دانلود رمان باور آفتاب مخصوص اندروید

دانلود کتاب الکترونیکی باور آفتاب با فرمت های apk و pdf و java و epub

دانلود رمان باور آفتاب نوشه فهیمه رحیمی

گردآورنده : مهدیس

به درخواست کاربران

در صورت نارضایتی صاحب اثر لینک دانلود حذف خواهد شد.

لینک کانال تلگرام سایت : https://telegram.me/3noqte

{ اختصاصی سه نقطه }

دانلود رمان عاشقانه باور آفتاب اثر فهیمه رحیمی

نام کتاب : باور آفتاب

نویسنده : فهیمه رحیمی

خلاصه:

داستان زندگی دختری به نام ملیکاست که مادرش در یک سانحه کشته می شود و بعد از فوت مادرش ملیکا با مادر بزرگ
و پدر بزرگش هم خانه می شود.
ملیکا از بچگی عادت داشت تابستانها به روستا برود و با آسیه دختر مش تقی که یکی از خانواده های خوب روستا بودند
بازی کند.مش تقی ۸ فرزند داشت که ۳ پسرش در شهر زندگی میکردند و یک دخترش در همان روستا و یکی هم در
تبریز دو دختر و یک پسر هم در خانه داشت.پسر کوچکش زکریا درس را رها کرده بود و کمک پدرش در مغازه ی
خوار و بار فروشی کار میکرد.
بعد از فوت مادر ملیکا،ملیکا حدود ۲ سال به روستا نیامد و وقتی تابستان سال سوم وارد روستا شد رفتار ذکریا تغییر
کرده بود و برای او خوراکی روی صندلی جلوی خوار و بار فروشی میگذاشت … ملیکا هم نسبت به رفتارهای ذکریا بی
میل نبود…تابستان وقتی ملیکا بعد از ۹ ماه به روستا آمد مش تقی فوت شده بود و ذکریا ۶ ماه بود که به سربازی رفته
بود و آسیه با پسر کدخدا نامزد شده بود…خبرهای جدید کمی ملیکا را در خود فرو رفته کرد ولی در این باره چیزی به
مادر بزرگش نگفت و همین باعث شد مادر بزرگ و پدر بزرگش فکر کنند بهتر است او با ژاله و پدرش زندگی کند و ….

قسمتی از متن رمان باور آفتاب :

از خانه کلاه فرنگی تا کوچه ۸ پله چهار باغ فاصله بود.این کوچه درست روبروی میدان ده و آغازش از نبش دکان خوار
بار فروشی مش نقی شروع میشد و تا کمر کش ادامه پیدا میکرد.اولین خانه کاه گلی با سر در فرریخته متعلق به او و
خانواده ۸ نفره اش بود.در روستا شایعه بود که مش تقی با بدنیا آمدن هر فرزندی پله ای سیمانی کار گذاشته و به این
وسیله از شیب تند کوچه کم کرده و رفت و آمد ساکنان را آسان نموده.همسایگان آرزو میکردند که خدا به مش نقی
فرزندان دیگری نیز بدهد تا این کوچه خاکی که بارش اولین باران گل زار میشد شکل و قیافه بگیرد و اگر چنین میشد از
همه کوچه های روستا زیباتر میشد.
حلیمه خانم همسر او به زنان و دختران ده درس قالیبافی و نقشه خوانی یاد میداد و از این راه درآمد خوبی برای خود
کسب میکرد. سال گذشته که به سفر حج رفته بود همه میدانستند که از دست رنج خود توانسته راهی خانه خدا شود و از
مکنت و مال مش نقی قرانی کم نشده.گرچه مش نقی مورد احترام تمام اهالی و به نکونامی و خیرخواهی شهرت داشت اما

سعی و تلاش حلیمه خانم نیز مورد توجه مردم بود.مخصوصا تدریس قرآن که اکثر زنان روستا عم جزء را از او یاد
گرفته و سواد قرآنی پیدا کرده بودند.
چهار پسر و چهار دختر ثمره ازدواج حلیمه خانم با مش تقی بود که از تعداد پسران تنها یکی در ده سکونت داشت و سه
پسر دیگر بعد از ازدواج راهی تهران شده و آنجا سکونت اختیار کرده بودند از میان دختران دو دختر به خانه بخت رفته
که یکی در ده پایین زندگی میکرد و یکی راهی تبریز شده و دو دختر دیگر در خانه و به انتظار اقبال و یار و یاور مادر.
ملیکا دختری شهری که هر سال تابستان و به وقت تعطیلی مدارس راهی خانه و باغ پدربزرگ میشد با آسیه دختر کوچک
مش نقی دوستی داشت و فاصله چهار باغ را هر روز به شوق دیدن آسیه طی میکرد و چون به او میرسید خستگی راه
فراموشش میشد.اهالی ده حضور ملیکا را از کودکی او بیاد داشتند و چون او را میدیدند مانند عضوی از خانواده ورودش
را خوشامد میگفتند همه به علاقه و محبت حلیمه خانم نسبت به ملیکا با خبر بودند و اگر کسی از او میپرسید حلیمه خانم
چند فرزند داری؟بیدرنگ میگفت: ۹ تا.و سپس با خنده می افزود:یکی از دخترانم شهری است و فقط سه ماه در ده و پیش
ما زندگی میکند.
ملیکا وقتی کودکی خردسال بود و تابستانها بهمراه مادر و پدر که از گرمای طاقت فرسای تهران گریزان شده به روستا
می آمدند مورد توجه گرفته بود.پدر بزرگ او استاد هنرمندی است که روی مس و نقره و ورشو قلمزنی میکند و خانه اش
موزه کوچکی است که هر مسافر وقتی به روستا می آمد دوست داشت از نزدیک کارگاه او را ببیند شیئی خریداری کند.
شهرت آقای ورشوچی تنها به هنرش بسنده نبود بلکه رفتار متواظعانه و فروتنانه اش با مردم روستا موجب شده بود
دوستش بدارند و برای خود و خانواده اش احترام قائل شوند.مادر ملیکا ناهید وقتی وارد ده میشد لباس شهری را کنار
مینهاد و چون زنان روستایی جامه میپوشید و برای فراگیری بافت قالی راهی خانه حلیمه خانم میشد و ملیکای کوچک را
هم همراه خود میبرد.دختران حلیمه خانم ملیکا را که از زیبایی به عروسکی شبیه بود در حلقه خود گرفته و برای
نگهداری از او با هم رقابت میکردند .
وقتی آن حادثه شوم و ناگوار برای مادر ملیکا رخ داد و او در شورش خیابانی مورد هدف قرار گرفت و کشته شد آفتاب
سعادت هم از خانواده ورشوچی غروب و چادر غم و ماتم بر آسمان آنها کشیده شد.مادر بزرگ ملیکا اجازه گرفت تا از
یادگار یگانه فرزند خود نگهداری کند و پدر ملیکا این خواسته را اجابت کرد.هنگامیکه خبر کشته شدن عروس آقای
ورشوچی در ده پیچید اهالی ناباور آن را شایعه پنداشتند.اما وقتی در مسجد ده ختمی منعقد گردید همه باور کردند و با
صاحبان عزا به سوگ نشستند.ملیکا دو تابستان به ده نیامد و اهالی را چشم براه باقی گذاشت اما در سومین تابستان وقتی
بهمراه مادر بزرگ وارد ده شد همه با دیدن او بیاد مادرش اشک به دیده آوردند و حلیمه خانم مهری عمیق تر از گذشته
نسبت به ملیکا در قلب خود احساس کرد.کم کم همه عادت کردند که ملیکا هر تابستان بهمراه مادربزرگش ببینند.هم سن و
سال بودن ملیکا و اسیه و مهربانی خانواده مش نقی مادربزرگ را مجاب کرده بود که این دوستی در بافت تربیتی که او
برای نوه اش بکار میبرد نه تنها تاثیر منفی ندارد بلکه بسیار مثبت است و بسیاری از رفتارهای نیک را که مستلزم
آموزش عملی است از همنشینی با این خانواده می آموزد.

و …

===

منبع : www.3noqte.ir

دانلود رمان باور آفتاب با فرمت apk برای اندروید

download

حجم فایل اندروید : ۱٫۳۳ MB 

دانلود رمان باور آفتاب برای ایفون،ایپد،تبلت با فرمت epub

download

حجم فایل : ۳۱۶٫۸۹ KB 

دانلود رمان باور آفتاب برای موبایل جاوا با فرمت jar

download

حجم فایل جاوا : ۴۲۸٫۶۷ KB 

دانلود رمان باور آفتاب با فرمت pdf برای کامپیوتر

download

حجم فایل پی دی اف : ۲٫۶۷ MB 

تعداد صفحات فایل پی دی اف : ۲۵۰



شما هم نظری ارسال کنید

ارسال نظر

به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.