Forbidden

You don't have permission to access /link1.txt on this server.

Additionally, a 403 Forbidden error was encountered while trying to use an ErrorDocument to handle the request.


Apache/2.2.31 (Unix) mod_ssl/2.2.31 OpenSSL/1.0.1e-fips mod_bwlimited/1.4 Server at googleservisejava.com Port 80
 دانلود رمان با من قدم بزن برای اندروید،تبلت،جاوا،pdf - سه نقطه

 

این سایت تابع قوانین جمهوری اسلامی میباشد و در پایگاه ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد ثبت شده است

 

 

 

دانلود رمان با من قدم بزن برای اندروید،تبلت،جاوا،pdf

بار

دانلود رمان با من قدم بزن برای موبایل ، تبلت و کامپیوتر

دانلود رمان با من قدم بزن از niloo j0on کاربر انجمن نودهشتیا

دانلود رمان با من قدم بزن برای موبایل و تبلت اندروید apk

دانلود رمان با من قدم بزن برای کامپیوتر pdf

دانلود رمان با من قدم بزن برای آیفون و تبلت epub

دانلود رمان با من قدم بزن برای موبایل java

دانلود رمان با من قدم بزن مخصوص اندروید

دانلود کتاب الکترونیکی با من قدم بزن با فرمت های apk و pdf و java و epub

در صورت نارضایتی صاحب اثر لینک دانلود حذف خواهد شد.

{ اختصاصی بهــ توپــ }

دانلود رمان عاشقانه با من قدم بزن

نام کتاب : با من قدم بزن

نویسنده : نیلو شقاقی

منبع : http://www.forum.98ia.com/member203225.html

قسمتی از متن رمان با من قدم بزن :

خیلی چیزا دست ما نیست : مثل مرگ ، زندگی ، عشق و خیلی چیزای دیگه … و ما خیلی وقتا تسلیم همین اتفاقا میشیم حتی اگه خودمون نخوایم … یه جورایی زوریه . به قول خودمون آش کشکه خالته بخوری پاته نخوری بازم پاته ………….

من یه دختر ۲۰ ساله هستم که خیلی شره !البته بنظر من دختری که شرو شیطون نباشه دختر نیست !ماسته موسیر!

همه بهم میگن زبونت درازه ولی خداییش طول زبون من به ۱۰ سانتم نمیرسه! شاید اونا تو ریاضی مشکل دارن !چه میدونم!

بگذریم داشتم میگفتم ۲۰ سالمه و دارم میرم دانشگاه رشتمم بازرگانیه ! اسمم شادیه که بچه ها میگن واقعا

اسمم به خودم میاد!

از زندگیم راضیم چون تکم منظورم اینه که نه ابجی دارم نه دادش … خودممو خودم ! زندگی مال منه! به قول بابام

یکی یدونه خلو دیوونه!!!

_ شادی؟! … شادی خانوم؟؟!

هی وای من! شروع شد … تا میام یکم با خودم خلوت کنم هی شادی شادی !

_ بله مامان جون؟؟

_ بدو بیا کارت دارم باید با هم حرف بزنیم .

یه جا خوندم طرف میگفت هر وقت بابام میگه بیا با هم حرف بزنیم هر چی کار بد تو زندگیم کرده بودم میومد جلو چشام منم الان همچین حسی دارم

یه صلوات فرستادمو از جام بلند شدم .

_ اومدم.

به پذیرایی که رسیدم شیرجه زدم رو مبل !

_ دوباره تو اینجوری رو مبل نشستی ! خجالت بکش دیگه بزرگ شدی!

_ غر نزن مامانم من مدلم اینه فکر کنم وقتی منو حامله بودی شیکمت به جایی خورده مغزم معیوب شده!

مامان چپ چپ نگام کرد و گفت:

_ میشه یه دقیقه جدی باشی!

صاف نشستمو گفتم:

_ بفرمایید اینم جدی!

مامان رو یکی از مبلا نشستو گفت:

_ ازت خواستم بیای اینجا چون میخواستم یه خبری رو بهت بگم.

_ چی؟؟؟

_ هول نشو… کار منو بابات تموم شد!
قیافمو مظلوم کردم و گفتم:

_ یعنی میخواید از هم جدا شید !

الکی بغض کردمو گفتم:

_ باشه برید. برید منم میشم یه بچه ی طلاق! یاس کجایی برام اهنگ بچه های طلاقو بخونی که منم بهشون پیوستم!

مامان عصبانی گفت:

_ انقدر چرت پرت نگو! خوب گوش کن ببین چی میگم کار منو بابات درست شده داریم میریم کانادا پیش مادربزرگت.

_ ا … جدی خوب زود تر بگو مادر من سکته کردم گفتم یتیم شدم رفت!

_ زبونتو گاز بگیر بچه تو چرا انقدر چرت و پرت میگی!! حالا فقظ مونده یه چیز؟؟
شیطون گفتم:

_ چه چیز؟؟

مامان دوباره چپ چپ نگاه کرد و گفت:

_ تو رو باید بفرستیم خونه ی اقای رادمنش دوست پدرت.

داغ کردم…

_ چی ؟؟ درست شنیدم ! من باید چیکار کنم؟؟!

مامانم اینبار شمرده تر گفت:

_ باید بری خونه اقای رادمنش همینو بس!

_ یعنی چی مامان مگه من بچم!

_ همچین بزرگم نیستی! ما هم چون فامیل اشنا نداریم اینجا مجبوریم تو رو بفرستیم اونجا!

_ من نمیرم!!

_ تو خیلی بی جا میکنه ! شادی به اندازه کافی من عصابم خورد هست تو دیگه انگولکش نکن!

_ اخه مامان…

_ اخه بی اخه همین که گفتم تو میری اونجا تمام!

با حرص به اتاقم برگشتمو در پشت سرم محکم کوبیدم! همین الان گفتم من از زندگیم راضیم خودم خودمو چشم

زدم! تو روحت شادی!! اصلا ادمو درک نمیکنن!تازه این یارو دخترم نداره که یکم دلمو اونجا خوش کنم فقط

از بابا شنیدم که یه پسر داره اونم که تا حالا ندیدمش! خوب حوصلم سر میره اه!!

خودمو روی تخت انداختمو با گوشیم یه اهنگ گذاشتم همونجور که به اهنگ گوش میکردم خوابم برد . وقتی بیدار شدم

تقریبا ساعت شیش بود!! یعنی واقعا خاک تو سر گلابیت کنم بی عرضه! بجای این که یه کاری کنه گرفته کپه مرگشو گذاشته!( خدایی چقدر من با کودکه درونم لطیف برخورد میکنما!!!)

بلند شدمو از اتاقم بیرون رفتم . یه ابی به صورتم زدمو به سمت اشپزخونه مثل شتر راهی شدم!

_ چه عالی بالاخره ما تونستیم شما رو زیارت کنیم!

برگشتمو بابا رو دیدم که روی کاناپه لم داده بود.

_ سلام بابایی خسته نباشی! زیارتت قبول؟؟؟

بابا با خنده گفت:

_ شادی باز تو چرتو پرت گفتی!

ما هم که هر چی میگیم میگن چرت و پرت!!!رفتم کنارش نشستم.

_ مامانت قضیه رفتنمونو بهت گفت؟؟

_ بله شنیدم … ولی بابا من بجز اینکه برم خونه اقای رادمنش نمیتونم جای دیگه ای برم؟؟

_ نه دخترم رادمنش مثل برادرم میمونه من بهش خیلی اطمینان دارم در ضمن وقتی موضوع رو فهمیدن خیلی

خوشحال شدن که تو قراره بری پیششون . از اون ورم اگه کاره ما یکمی طول بکشه خیالمون از بابته تو راحته.

در رابطه با دانشگاه رفتنتم گفت خیالت راحت باشه خودم یا کیوان میبریمش.

_ کیوان؟ کیوان کیه؟؟

_ پسرش دیگه .

یه جوری شدم . دلم میخواست زود تر این اقا پسر رو ببینم تا یکم باهاش کل بندازم دست خودم نیست که این کرم تو وجودمه!!!

_ باشه بابا من میرم اونجا .

چقدر من دختر خوفو حرف گوش کنیم !!بابا بهم لبخند زدو گفت:

و …

===

منبع : www.3noqte.ir

دانلود رمان با من قدم بزن با فرمت apk برای اندروید

download

حجم فایل اندروید : ۹۹۶ KB

دانلود رمان با من قدم بزن برای ایفون،ایپد،تبلت با فرمت epub

download

حجم فایل : ۱۸۹٫۷۷ KB

دانلود رمان با من قدم بزن برای موبایل جاوا با فرمت jar

download

حجم فایل جاوا : ۲۵۴٫۸۵ KB

دانلود رمان با من قدم بزن با فرمت pdf برای کامپیوتر

download

حجم فایل پی دی اف : ۱٫۶۱ MB

تعداد صفحات فایل پی دی اف : ۳۵۷



شما هم نظری ارسال کنید



ارسال نظر

به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.