این سایت تابع قوانین جمهوری اسلامی میباشد و در پایگاه ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد ثبت شده است

 

 

 

دانلود رمان تلخ تر از اسپرسو برای موبایل،تبلت و کامپیوتر+apk و pdf

بار

دانلود رمان تلخ تر از اسپرسو برای موبایل ، تبلت و کامپیوتر

دانلود رمان تلخ تر از اسپرسو از natanayel کاربر انجمن نودهشتیا

دانلود رمان تلخ تر از اسپرسو برای موبایل و تبلت اندروید apk و کامپیوتر pdf

دانلود رمان تلخ تر از اسپرسو مخصوص اندروید

دانلود رمان تلخ تر از اسپرسو کامل و بدون سانسور

دانلود نسخه اندروید رمان تلخ تر از اسپرسو

دانلود کتاب الکترونیکی تلخ تر از اسپرسو با فرمت apk و pdf

دانلود رمان تلخ تر از اسپرسو نوشته natanayel ( نرگس جعفری )

دانلود رمان عاشقانه تلخ تر از اسپرسو

دانلود رمان جدید تلخ تر از اسپرسو

در صورت ناراضی بودن صاحب اثر لینک دانلود حذف خواهد شد.

{ اختصاصی بهـــ توپــــ }

دانلود کتاب رمان تلخ تر از اسپرسو مخصوص گوشی موبایل اندروید ، تبلت اندروید و کامپیوتر

نام کتاب : تلخ تر از اسپرسو

نویسنده : natanayel ( نرگس جعفری ) کاربر انجمن نودهشتیا

منبع : http://www.forum.98ia.com/t975468.html

قسمتی از متن رمان تلخ تر از اسپرسو :

– مانوش صبر کن ، با توام میگم صبر کن

وایستادم . یه نفس عمیق کشیدم تا خونسردی خودم و به دست بیارم و بعد برگشتم سمت امیر و با حرص گفتم :

– مانوش نه ، خانم آریا !!! بعدم یادم نمی یاد من کی با تو انقدر صمیمی شده باشم که وسط حیاط دانشگاه بخوای اینجوری بلند به اسم کوچیک صدام کنی ؟

ابرویی بالا انداخت و پوزخند زد و گفت :

– بلـــــــه . خانم آریا .

بعد خیلی خونسرد دستاش و تو جیب شلوارش کرد و زل زد به من و گفت :

– راجع به پیشنهادم فکر کردی ؟

دلم نمی خواست تو حیاط دانشگاه اینجوری تو چشم باشم . بعضی از بچه ها رو می دیدم که از کنارمون رد می شدن با هم دیگه پچ پچ می کردن .کم چیزی نبود .منی که تو این دوسال تا حالا به هیچ پسری محل نداده بودم و هیچ کس و آدم حساب نمی کردم ، حالا وایستاده بودم وسط حیاط دانشگاه و داشتم با یه پسر حرف می زدم . اونم کی ؟ امیر ابتهاج .

یکی از پولدار ترین پسر های دانشگاه که روزی با یه مدل ماشین و یه رنگ لباس می اومد . علاوه بر این که پولدار بود خیلی خوشگل و خوشتیپ و خوش هیکلم بود . حالا از فردا می شدم سوژه بچه ها . منم اینو نمی خواستم .

با عصبانیت گفتم :

– اینجا واسه صحبت کردن مناسب نیست آقای ابتهاج .

عینک بدون قابش رو ، روی چشمای عسلی خوشگلش جا به جا کرد و گفت :

میشه بگی پس کجا باید صحبت کنیم ؟ تو حیاط که نمی شه . سر کلاس هم که نمیشه . بیرون دانشگاه هم که قرار نمی ذاری . پس من کجا باید با تو صحبت کنم ؟

یه نفس عمیق کشید و زیر چشمی یه نگاه به ساعتم کردم . وای الان دیگه دامون پیداش می شه .به خاطر همین با استرس گفتم :

– من همون موقع هم جوابتون رو دادم . من تصمیم به ازدواج ندارم

نمی خواستم بدونه من کس دیگه ای رو دوست دارم و حرفم تو دانشگاه بپیچه .

با خونسردی که حرص من و در میاورد گفت :

– میشه بدونم چرا ؟

زل زدم تو چشماش و گفتم :

– من به شما علاقه ای ندارم آقای ابتهاج ، این یه مورد و کاریش نمی تونم بکنم .

نفس عمیقی کشید و گفت :

– ببین مانوش ، من پسر ۱۸ ساله نیستم که همین جوری رو هوا یه حرفی بزنم . از شما خوشم اومده . اهل دوستی و این حرفا نیستم . تصمیم دارم ازدواج کنم . شرایط مالی و خانوادگی مناسبی هم دارم . خانوادام هم با تصمیم من مخالفتی ندارن . حالا هم دلم میخواد منطقی جوابم و بدین . دوست دارم با خانواده آشنا بشم و همه چی جنبه رسمی به خودش بگیره .

نفس عمیقی کشیدم و گفتم :

– ولی فکر نمیکنم شما تصمیم درستی گرفته باشید . ما هیچ جوره به هم دیگه نمیخوریم . نه از نظر مالی نه خانوادگی . در ضمن شما که چشم نداشتین منو ببینید . چی شده حالا ؟

خندید و شیطون نگام کرد و گفت :
– تو همون کل کل هامون ازت خوشم اومد دیگه .درضمن از کجا میدونی اون کل کل ها بی منظور بود ؟
باز دوباره این خودمونی شد . اخمام و تو هم کشیدم و گفتم :

– ولی من اصلا از شما خوشم نمیاد . نمیخوام توهین کنم . ولی فکر میکنم دخترای زیادی تو دانشگاه باشن که از خداشون باشه مورد پسند شما قرار بگیره . من عجله دارم آقای ابتهاج . خداحافظ
بعد بدون این که منتظر جوابش باشم با عجله از دانشگاه اومدم بیرون . همین و کم داشتم . امیر از روز اولی که پام و تو این دانشگاه گذاشتم با من لج بود . سر هر کلاس منتظر بود من سوتی بدم یا یه کاری انجام بدم تاسوژه کنه و من و مسخره کنه . یه گروه بودن که دائم با هم بودن . یه مشت بچه پولدار که هیچ چیز و هیچ کس واسشون مهم نبود .
ولی چند وقت بود که احساس می کردم نوع نگاش فرق کرده . همیشه و همه جا توی دانشگاه سنگینی نگاش رو حس می کردم . یه جورایی ازش می ترسیدم .
نمی دونم شاید به خاطر وضع مالی خوبی که داشت یا اون جذبه نگاش ، تا این که یه روز که تنها توی بوفه دانشگاه نشسته بودم اومد بی اجازه سر میزم نشست و رک و بدون مقدمه چینی گفت که از من خوشش اومده و ازم خواست راجع به پیشنهاد ازدواجش فکر کنم . ولی من جدی نگرفتمش . احساس می کردم منو دست انداخته و پیشنهادش واسه مسخره کردن من چون ما هیچ جوره به هم نمی خوردیم . وضع مالی ما کجا و وضع مالی اونها کجا . …..

نمی دونم . گیج شده بودم و این پیگیری هاش و درک نمی کردم .
یه نگاه دیگه به ساعت کردم . خیلی دیر شده بود .دامون مثل همیشه خیابون بالاتر از دانشگاه منتظرم بود

ماشینش و که دیدم یه لبخند بزرگ اومد رو صورتم . سوار ماشین شدم و گفتم :

– سلام . خوبم . تو خوبی ؟

خندید و گفت:

– سلام خوبم . چه عجب تشریف آوردین . میدونی نیم ساعت اینجا وایستادم ؟

– به خدا نشد .کلاسم یکم طول کشید . حالا ببخشید .

– نبخشم چیکار کنم . دلم واست تنگ شده بود کوچولو.

خندیدم و خودم و لوس کردم و با ناز گفتم :

– راست میگی ؟

خندید و آروم بینیم و کشید و گفت :

– اوهم

کلافه دستش و کنار زدم و گفتم :

-بابا نکش این دماغ بدبختم و یه چیزیش بشه خودت باید این دفعه پول بدی عمل کنم .
خندید و گفت :

– کم غر بزن خاله خان باجی .حالا بگو کجا بریم .

یه جیغ زدم و یه نیشگون از بازوش گرفتم و گفتم

– بریم سینما ؟ یه فیلم جدید اومده که من خیلی دوست دارم ببینم

خندبد و گفت :

– بدجوری عشق فیلمی . باید یه فکری به حالت بکنم . ولی اول بریم ناهار بعد بریم سینما .

خندیدم و رفتیم ناهار . اون روز خیلی خوش گذشت .

بودن با دامون همیشه خیلی خوش می گذشت . همیشه یه خاصی نسبت به دامون داشتم . حتی زمانی که بچه بودم و از دوست داشتن و این حرفا سر در نمیاوردم .

همیشه عاشق تیپ و قیافش بودم . تو همه مهمونی های دسته جمعی دلم می خواست بهترین تیپ و قیافه رو بزنم تا یه جوری توجه اش رو به خودمم جلب کنم . ولی هیچ وقت دلم نمیخواست از احساسم نسبت به خودش خبر دار بشه . انقدر غد بودم که نخوام آویزون یه نفر بشم .

روز به روز بزرگتر شدم و احساسم به دامون رنگ و بوی دیگه ای گرفت . می فهمیدم دوسش دارم . کوچیکترین حرکتش رو تا یک ماه واسه خودم تفسیر می کردم . تا این که بالاخره روزی که آرزوش و داشتم سر رسید و باهام تماس گرفت که میخواد خارج از خونه هم دیگه رو ببینیم .

تا صبح بیدار بودم و فکر خیال یه ذره آرومم نذاشت . فکر این که چی میخواد بهم بگه کلافم میکرد ولی وقتی تو اون کافی شاپ خاطره انگیز تو چشمام نگاه کرد و گفت که دوستم داره و همیشه به من فکر می کرده و همه جا چشمش دنبال من بوده ، انگار دنیا رو بهم دادن . به روی خودم نیاوردم ولی داشتم از خوشحالی سکته می کردم .

دامون پسر خوبی بود . ولی بعضی وقتی خیلی کلافه ام میکرد . زیاد از حد حساس بود . یه جورایی همیشه باید مراقب صحبت کردنم بودم تا یه وقت ناراحت نشه و از یه حرفم برداشت بد نکنه .

این واسم خیلی سخت بود . من کلا دختر راحتی بودم . ولی حالا احساس میکردم باید یه سنسور رو خودم نصب کنم که حرفام و چک کنه و یه وقت حرفی نزنم تا ناراحت بشه . این یکم اذیتم میکرد و باعث میشد بعضی وقتها خیلی کوتاه بیام . چاره هم نداشتم چون دوسش داشتم ولی دامون اهل ناز کشیدن و این حرفا نبود .همیشه احساس می کرد که خیلی از من سر تر . یه جورایی اعتماد به نفس نداشتم کنارش
شادی صمیمی ترین دوستم بود که از دوم ابتدایی با هم دوست بودیم . از کوچکترین رازهای زندگی هم خبر داشتیم . انقدر به هم اعتماد داشتیم که به جورایی مثل دوتا خواهر بودیم . یا اون خونه ما بود یا من اونجا بودم
ولی شادی هیچ وقت با دامون خوب نبود . می گفت فقط قیافه داره . اخلاقش خوب نیست و بیشتر داره تو رو اذیت میکنه تا این که باعث خوشحالیت باشه . ولی من خوشحال بودم . با همه ناراحتیهایی که داشتم . با همه گریه های شبانه ام ولی فکر نبودش و ندیدنش و نشنیدن صداش واسم کابوس و مرگ بود . من حتی تحمل قهر کردن باهاش رو نداشتم چه برسه به این که بخوام ازش جدا بشم .
خیلی دلم می خواست بدونم راجع به آینده چه فکری تو سرش . ولی هیچی نمی گفت . همیشه می گفت که خیلی دوستم داره و از این حرفا ولی راجع به آینده حرفی نمی زد . من نمیخواستم سر حرف و باز کنم راجع به این موضوع . چون اگه میخواست شرایط مالی خوبی داشت و هم کارثابت و پر درآمد .

اون روز صبح کلاس نداشتم ولی باید می رفتم باشگاه . کلاس ایروبیک ثبت نام کرده بودم . اونم به اصرا شادی وگرنه من اهل کلاس ورزش رفتن نبودم . یه اس به اس به دامون زدم و گفتم میرم کلاس و زود میام و موبایلم و با خودم نمی برم .
بعد از کلاس شادی گفت بریم با هم واسه تولد باباش کادو بخره . خلاصه کلی پاساژها رو گشتیم تا آخر کیف چرم خیی خوشگلی واسش خرید . اصلا یادم نبود که گوشیم رو خونه گذاشتم . تا رسیدم خونه تازه یاد گوشیم افتادم . ۱۰ تا میس کال داشتم و کلی اس ام اس از طرف دامون که کجام و چرا دیر کردم و جواب نمیدم . نگرانم شده و از این حرفا .

با کلی استرس شمارش و گرفتم .

و …

===

کسانی که تمایل دارند رمان خودشان به صورت کتاب در سایت منتشر شود در انجمن سه نقطه عضو شوند و یا با ایمیل مدیریت در ارتباط باشند.

ایمیل مدیریت :

Snapshot_2014-08-14_002521

منبع : www.3noqte.ir

دانلود رمان تلخ تر از اسپرسو با فرمت apk برای اندروید

download

حجم فایل اندروید : ۱۰۱۶٫۴۹ KB

دانلود رمان تلخ تر از اسپرسو با فرمت pdf برای کامپیوتر

download

حجم فایل پی دی اف : ۵٫۲۱ MB

تعداد صفحات فایل پی دی اف : ۴۲۸

برچسب ها :
Mahdi


شما هم نظری ارسال کنید



ارسال نظر

به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.