این سایت تابع قوانین جمهوری اسلامی میباشد و در پایگاه ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد ثبت شده است

 

 

 

دانلود رمان دریا برای اندروید،تبلت،جاوا،pdf

بار

دانلود رمان دریا برای موبایل ، تبلت و کامپیوتر

دانلود رمان دریا از ماندانا معینی ( مودب پور )

دانلود رمان دریا برای موبایل و تبلت اندروید apk

دانلود رمان دریا برای کامپیوتر pdf

دانلود رمان دریا برای آیفون و تبلت epub

دانلود رمان دریا برای موبایل java

دانلود رمان دریا مخصوص اندروید

دانلود کتاب الکترونیکی دریا با فرمت apk و pdf و java و epub

در صورت ناراضی بودن صاحب اثر لینک دانلود حذف خواهد شد.

{ درخواستی کاربران بهـــ توپـــ }

با تشکر فراوان از مینا بابت ارسال متن این رمان.

دانلود رمان عاشقانه دریا اثر ماندانا معینی

نام کتاب : دریا

نویسنده : ماندانا معینی ( مودب پور )

منبع : www.3noqte.ir

قسمتی از متن رمان دریا :

« اولین روز دانشگاهه!دانشگاه تهران!یه آرزو !»

جلوی در اصلی دانشگاه وایستادم!ترسیدم!جرات نمی کنم برم تو!جلوی در دانشگاه واستادم و به سر در قشنگش نگاه می کنم!

همیشه آرزوی یه همچین روزی رو داشتم!

حالا اون روز شده اما من می ترسم!

یه لحظه چشمامو بستم و به خودم گفتم:

-تو دریا هستی!پر اراده و شجاع!با پشتکار زیاد!آروم اما سخت کوش!وقتی هم که عصبانی

دیگه چیزی جلودارش نیست!پس برو تو!و رفتم تو!

تا از در دانشگاه وارد شدم،چند تا سال آخری جلوی در وایستاده بودن.نمی دونستم باید کجا

برم.رفتم جلوتر و از یکی از اون پسرا پرسیدم :

-ببخشید آقا،من سال اولی م،می شه بفرمایین من کجا باید برم؟

« : تا اینو گفتم،اونم معطل نکرد و گفت

-قربون من!

« ! یه دفعه همشون زدن زیر خنده !مونده بودم چی جوابشو بدم

بغض گلومو گرفته بود.چیزی نمونده بود بزنم زیر گریه ،اما جلو خودم رو گرفتم و محکم

واستادم و بهشون نگاه کردم که یکیشون با خنده گفت که این فقط یه شوخی بوده و همگی

با من راه افتادن و با خنده و شوخی،منو رسوندن جلو دانشکده ام.

شروعش برام خیلی جالب بود.یه شروع خاطره انگیز!دانشگاه تهران!سال ۴٨ !یه آرزو!

اولین کسی که یادمه باهاش آشنا شدم ژاله بود.یه دختر درس خون و زرنگ مثل

خودم.داشتم این ور و اونور نگاه می کردم که از پشت بهم گفت:

-میدونم چه احساسی داری!

« برگشتم ظرفش »

-سلام،اسم من ژاله س.

سلام،اسم منم دریاس.

-چه اسم قشنگی،مثل خودت میمونه!

-اسم تو هم مثل خودت قشنگه.

-از کدوم دبیرستان دیپلم گرفتی؟

-هدف

-وای !خدا جون!حتما شاگرد اول کنکور شدی!

-نه،چهارم.

-راست میگی؟!!پس حتما باید با من دوست شی!بیا اینجا ها رو بهت نشون بدم.

-مگه اینجا ها رو بلدی؟

-نه،اما حالا که دو تا شدیم میریم یاد میگیریم!!

« دو تایی زدیم زیر خنده،داشتیم می خندیدیم که گیتام از در دانشگاه اومد تو.البته اون موقع هنوز نمیشناختیمش.اومده بود و واستاده بود تو سالن و هی این ور رو نگاه می کرد ، مثل خود من. تا چشمش به ما افتاد که داریم می خندیم ، اونم خندید و اومد جلومون و گفت :

– خوش به حالتون که دارین می خندین! منکه الآن نزدیکه بزنم زیر گریه!))

دوباره ماها زدیم زیر خنده که اونم شروع کرد به خندیدن و با هم آشنا شدیم و سه تایی راه افتادیم که به قول ژاله فوضولی کنیم و به همه جا سرک بکشیم.

از در دانشکده اومدیم بیرون و پیچیدیم به سمت راست که پرِ شمشاد بود.یه خرده که

رفتیم که ژاله گفت:

-بچه ها! اونجا رو!عینِ پارک دم خونه ی ماس !

راست می گفت ، یه مجوطه بود که بین شمشادها محصور شده

بود وخیلی دنج و خلوت! چند تام نیمکت زیر درختا و شمشادا

که خیلی م ارتفاع داشت گذاشته بودن.سه تایی رفتیم طرف اونجا و تا رسیدیم ، یه که خیلی م هول شده بود ،چندتا سرفه کرد و از بغل ما با خجالت رد شد و رفت!سه تایی با تعجب داشتیم اونو نگاه می کردیم که از پشت شمشادا صدای یه دختر اومد که گفت:

-نمی شد حداقل چندتا سرفه بکنین بعد بیاین؟!

سه تایی برگشتیم و نگاهش کردیم.صورتش ب د ک نبود. داشت سر و وضعش رو درست

می کرد. ژاله گفت:

-آخه خبر نداشتیم شما اینجا مشغول راز و نیازین!!

دختره که خنده ش گرفته بود گفت:

-گم شین! داشتم ازش چندتا سوال درباره ی دانشگاه می کردم!

ژاله – حالا فرصت شد که بهت جواب بده یا نه؟!

همگی زدیم زیر خنده که دختره اومد جلو و گفت:

– اگه شما یه دقیقه دیرتر می رسیدین، ،آره!حالا که گذشت!اسم من مهنازه،شما هام سال اولی هستین؟

بهش جواب دادیم وبا هم آشنا شدیم و دوست. خیلی راحت! با چندتا کلمه!

ژاله زود پرسید:

– تو چطور هنوز نرسیده ، ا نقَد ر سریع جا افتادی؟!

مهناز که داشت می رفت کتاباشو برداره با خنده گفت:

– اینجا دانشگاهه، دبیرستان که نیس! دیگه از خانم مدیر و خانم ناظم خبری نیس!شما هام راحت باشین و با دل راحت، هرچی سوال دارین از این پسرا بپرسین!

اینجوری اولین روز دانشگاه برای من شروع شد.

چهار تایی برگشتیم تو دانشکده و رفتیم سر کلاس و بغلِ همدیگه نشستیم.کم کم بچه های دیگه م اومدن تو کلاس. پسر و دختر. دخترا ، بعضیاشون لباسای ساده پوشیده بودن و خیلی معمولی. اما بعضیا با لباسای آنچنانی و دامن های کوتاه و آرایش کامل بودن.پسرام همینجور! از سر و وضع بعضیاشون می شد فهمید که درس خونن اما بیشترشون با شلوار جین و بلوزهای اسپرت و ادکلن زده و خلاصه خیلی شیک می اومدن سر کلاس. بیشترشونم، تا وارد کلاس می شدن، همون دمِ در یه خرده صبر می کردن و یه نگاهی به دخترا می کردن و مثل اینکه یکی نظرشون رو بگیره ، صاف می رفتن و رو صندلی کناریش می نشستند. حالا اگه دختره ازش خوشش نمی اومد ، یه خرده بعد ، طوری که به پسره برنخوره، آروم بلند می شد و جاشو عوض می کرد.بالاخره ، تقریبا کلاس پر شده بود وفقط چندتا ردیف آخر خالی بود. ما چهار تا ، چون جزء اولین نفراتی بودیم که رفته بودیم تو کلاس ، برامون خیلی جالب بود تک تک تازه وارد ها رو ببینیم! چه دختر، چه پسر. اونا می اومدن تو کلاس و مهناز در مورد هرکدوم شون یه اظهارنظری می کرد و گیتام گفته هاشو تایید می کرد.

مهناز – وای! چه پسر خوشتیپی! اووم!! چه ادکلنی! بچه ها ترو خدا جاوا کنین ، شاید اومد

بغل من نشست! ا وا! خاک تو سرِ بی سلیقه ت!

گیتا- این یکی ر.! از قبلی م بهتره!

مهناز – چیه تپیدین تو همدیگه؟! بلندشین سوا سوا بشینین آخه!

ژاله – می گم مهناز! چطوره صندلی ت رو ورداری ببری و بزاری اون وسط و هفت هشت

تا صندلی م بچینی دورت!

اینجوری مجبور نمی شی بین همه ی اینا، یه نفر و انتخاب کنی.

مهناز – آی گفتی! بخدا حیفم میاد بگم کدوم از اون یکی خوش قیافه تر و خوش تیپ تره! این یکی رو نگاه کن! فکر کرده داره میاد مکتب خونه! عینکش رو ببین! معلومه از اون بچه خَرخوناس!چه دماغی داره!عین سرسره ی فتحعلیشاه!وای که قربون این یکی برم!

گیتا- ایش!این آکله رو ببین!انگار از دماغ فیل افتاده!آرایش کردنشو ببین مهناز!با یه من کرم پودر نمیشه تو صورتش نگاه کرد!

مهناز – این باید میرفته بالماسکه!اشتباهی اومده اینجا!

« آروم به ژاله گفتم »

-بلند شو بریم یه جای دیگه بشینینم.

« ژاله کتاباشو ورداشت و بلند شد.منم بلند شدم که مهناز گفت :»

-چی شده؟! خلوتش کردین؟

« بدون اینکه جوابشو بدیم،رفتیم چند تا ردیف اونور تر ،تقریبا آخرای کلاس نشستیم.اصلا

حوصله ی اینجور دخترا رو نداشتم.برای منم جالب بود دانشجوهایی رو که می آن کلاس ببینماما اینکه در مورد هر کدومشون یه چیزی بگم ،نه!

و …

دانلود رمان دریا با فرمت apk برای اندروید

download

حجم فایل اندروید : ۸۴۲ کیلوبایت

دانلود رمان دریا برای ایفون،ایپد،تبلت،اندروید با فرمت epub

download

حجم فایل : ۲۱۹ کیلوبایت

دانلود رمان دریا برای موبایل جاوا بافرمت jar

download

حجم فایل جاوا : ۲۹۶ کیلوبایت

دانلود رمان دریا با فرمت pdf برای کامپیوتر

download

حجم فایل پی دی اف : ۶٫۰۸ مگابایت

تعداد صفحات فایل پی دی اف : ۳۳۷

===

دانلود نسخه اندروید رمان دریا

دانلود رمان دریا نوشته ماندانا معینی

برچسب ها :


شما هم نظری ارسال کنید



ارسال نظر

به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.