این سایت تابع قوانین جمهوری اسلامی میباشد و در پایگاه ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد ثبت شده است

 

 

 

دانلود رمان زمستان داغ برای موبایل،تبلت و کامپیوتر(pdf،epub،apk)

بار

دانلود رمان عاشقانه جدید

دانلود رمان زمستان داغ برای اندروید apk

دانلود کتاب الکترونیکی زمستان داغ برای موبایل و تبلت با فرمت epub

دانلود رمان زمستان داغ مخصوص موبایل ، تبلت و کامپیوتر

دانلود رمان عاشقانه زمستان داغ با فرمت apk برای اندروید

دانلود رمان زمستان داغ با سه فرمت apk ، pdf وepub

{اختصاصی بهـــ توپــــ}

در صورت ناراضی بودن صاحب اثر لینک دانلود حذف خواهد شد.

دانلود رمان زمستان داغ

نام کتاب : زمستان داغ

نویسنده : اسماء کرمی پور

منبع : نودهشتیا

قسمتی از رمان زمستان داغ :

عروس ، دوماد اومدن! صدای پر از شادی پردیس بود که اومدن پرهام و لعیا رو خبر می داد.

تمام کسانی که توی سالن بودند به سمت در خروجی رفتند که این لحظات رو تماشا کنند به جز من که توانایی دیدن مرگ رویاهامو نداشتم!

اشک توی چشمام حلقه بست.

چیزی که اون روزا مهمون همیشگی چشمام بود.

من همیشه پرهامو مرد زندگیم می دونستم و حالا اون داشت با کسی غیر از من ازدواج می کرد.

پرهام پسر عمه من بود و چهار سال از من بزرگتر بود. دقیقاً چهار سال و دو ماه و بیست و سه روز!

تا قبل از اون روز که خبردار شدم پرهام از دختر همسایه اشون خواستگاری کرده، هر شب با فکر روزهایی که با پرهام ازدواج کرده ام خوابم می برد.

نمی تونستم باور کنم تمام محبت های پرهام به من فقط به خاطر نسبت خانوادگی بوده ومن اونارو به اشتباه، به حساب علاقه گذاشته بودم.

چه لحظه هایی که همه با هم به گردش می رفتیم ومن جز چشمای مشکی پرهام چیزی یادم نمی موند.

پرهام هم بارها مچم رو وقتی بهش زل زده بودم گرفته بود و جوابم رو با لبخند می داد؛من هم از خجالت قرمز می شدم و رومو بر میگردوندم.

اما چند لحظه ی بعد دوباره روز از نو روزی از نو! یادمه واسه عروسی خواهرم وقتی از آرایشگاه برگشتم پرهام منو دید.

چند لحظه به صورتم خیره شد و بعد با خنده گفت:عروس بشی چی میشی؟! اینو گفت ورفت. اما من همونطور خشکم زده بود و رفتنشو نگاه می کردم.

نفسم به شماره افتاده بود و حال غریبی پیدا کرده بودم.همون یه جمله کافی بود که تا یک ماه با هر اتفاق وحشتناکی هم خم به ابروم نیارم و سرمست باشم!

هر بار که می خواستم کمی آروم بگیرم و بی خیالش بشم دوباره می دیدمش و حتی با یه سلام ساده هم دیوونه می شدم.

صدای هلهله ی جمعیت بلندتر شد ومنو به خودم آورد.تازه متوجه شدم صورتم غرق اشکه. سریع به سمت حموم دویدم و درو پشت سرم بستم.

نمی دونستم چه طوری باید جلوی اشک هامو بگیرم که آبرومو نبرن.چشمام هر لحظه قرمزتر می شدو صورتم هم داشت ورم می کرد.

همون لحظه صدای مامانمو شنیدم که داشت سراغمو می گرفت. شیر آبو باز کردم وچند مشت آب به صورتم پاشیدم که ورم صورتم بخوابه.

به آینه نگاه کردم که نتیجه اشو ببینم اما خودم از صورتم وحشت کردم … تمام مواد آرایشی که به صورتم زده بودم به هم ریخته بود و صورتم شبیه نقاشی های سرخ پوستی شد ه بود.

گریه ام شدت گرفت و به التماس افتادم: – خدایا به دادم برس، نذار آبروم بره که همه چی به هم می ریزه.

دیگه چه طوری سرمو تو فامیل بالا بگیرم؟خدایا به خدا این امتحان واسه من خیلی زیاد ه .خد ایا غلط کردم، قول می دم دیگه هیچ وقت عاشق نشم!

خدایا جلوی این اشک های لعنتی رو بگیر،یه وقت یکی نیاد اینجا.

وااای خدایا مامان داره صدام می زنه، خدایا یه کاری بکن! دوباره رفتم سر شیر آب و با صابونی که توی حموم بود و نمی دونستم مال کیه تند تند صورتمو شستم.

من که حتی حاضر نمی شدم از شامپوی کس دیگه ای استفاد ه کنم حالا به چنین روزی افتاده بودم.بالاخره صورتم حالت عادی پیدا کرد و از حموم بیرون رفتم.

همه توی سالن بزرگ خونه ی عمه ام مشغول پایکوبی بودن و وسطشون هم پرهام ولعیا دست تو دست هم مشغول رقصیدن.

لعیا سرشو بالا گرفت و نگاه عاشقانه ای نثار پرهام کرد،پرهام هم گونه اشو بوسید وصدای سوت و دست جمعیت بلند شد.

موج اشک به چشمام هجوم آورد و اونقدر حال بدی بهم دست داد که احساس کردم الانه که بالا بیارم!

با دست جلوی دهنمو گرفتمو راهی حموم شدم.

چند بار عوق زدم اما چیزی توی معده ام نبود که بخواد بیرون بیاد.

اون چند روزمونده به عروسی اصلاً نتونسته بودم غذا بخورم و رژیم چند روزه رو بهونه کرده بودم که مامان بهم غر نزنه و چیزی نپرسه.

بابا هم که خوشبختانه کاری به کارم نداشت و جز در مواقع ضروری بهم گیر نمی داد!

با دست چند بار آروم به صورتم زدم و با عصبانیت به خودم گفتم: – دختره ی احمق می خوای همه بفهمن چه خاکی تو سرت شده؟آره؟همینو می خوای؟مگه اون وقتا که تا می دیدیش تو دلت هزار بار قربون صدقه اش می رفتی و هر روز واسه اش صدقه می دادی و اول همه ی دعاهات اسم اونو می بردی،صد بار بهت نگفتم خودتو واسه یه همچین روزی هم آماده کن،اما به گوشت نرفت که نرفت.

هی گفتی “نه من مطمئنم که پرهام منو می خواد.” نگفتم اگه اشتباه فهمیده باشی چی؟ اونوقت چی کار می کنی؟تو هم با اطمینان می گفتی به فرض محال هم که این اتفاق بیفته واسه خوشبختیش دعا می کنم،پس چرا حالا این کارو نمی کنی؟همین الان می ری و بهشون تبریک می گی.

از همه هم بیشتر باید خوشحالی کنی.فهمیدی؟اگه یه قطره اشک که هیچ،حتی اگه بغض هم بکنی خونه که رفتیم پدرتو در میارم.

حالیت شد ؟حالا برو بیرون و…

دانلود رمان زمستان داغ با لینک مستقیم وبا فرمت apk برای موبایل

Picture4

دانلود رمان زمستان داغ با فرمت epub برای تبلت ، آیفون و آیپد

Picture4

دانلود رمان زمستان داغ با فرمت pdf برای کامپیوتر

Picture4

برچسب ها : PDF, ایرانی, داستان, داستان ایرانی, داستان رایگان, داستان عاشقانه, داستان فارسی, داستان مجانی, داغ, دانلود, دانلود pdf, دانلود داستان, دانلود داستان ایرانی, دانلود داستان رایگان, دانلود داستان فارسی, دانلود داستان مجانی, دانلود رایگان داستان, دانلود رایگان رمان, دانلود رمان, دانلود رمان pdf, دانلود رمان الکترونیکی, دانلود رمان ایرانی, دانلود رمان رایگان, دانلود رمان عاشقانه, دانلود رمان عاشقانه ایرانی, دانلود کتاب ایرانی, دانلود کتاب داستان, دانلود کتاب داستان ایرانی, دانلود کتاب رمان, دانلود کتاب رمان ایرانی, رمان, رمان pdf, رمان الکترونیکی, رمان ایرانی, رمان جدید, رمان عاشقانه, رمان عاشقانه ایرانی, رمان عاشقانه جدید, رمان عشقی,رمان زمستان داغ, عاشقانه, پی دی اف, کتاب رمان ایرانی,دانلود رمان زمستان داغ برای اندروید ,دانلود رمان زمستان داغ برای ایفون ,دانلود رمان زمستان داغ برای ایپد ,دانلود رمان زمستان داغ برای تبلت ,دانلود رمان زمستان داغ برای موبایل ,دانلود رمان زمستان داغ برای موبایل جاوا وکامپیوتر,رمان اندروید,رمان تبلت,رمان ایپد,رمان ایفون, دانلودرمان زمستان داغ برای پی دی اف ,دانلودرمان زمستان داغ برای کامپیوتر,
برچسب ها :
Mahdi


شما هم نظری ارسال کنید



ارسال نظر

به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.