این سایت تابع قوانین جمهوری اسلامی میباشد و در پایگاه ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد ثبت شده است

 

 

 

دانلود رمان سپیده عشق از رویا خسرونجدی+apk و pdf

بار

دانلود رمان سپیده عشق برای موبایل،تبلت و کامپیوتر+apk و pdf

دانلود رمان سپیده عشق اثری از رویا خسرونجدی

دانلود رمان سپیده عشق برای موبایل و تبلت اندروید apk و کامپیوتر pdf

دانلود رمان سپیده عشق مخصوص اندروید

دانلود رمان سپیده عشق کامل و بدون سانسور

دانلود نسخه اندروید رمان سپیده عشق

دانلود کتاب الکترونیکی سپیده عشق با فرمت apk و pdf

دانلود رمان سپیده عشق نوشته رویا خسرونجدی

دانلود رمان عاشقانه سپیده عشق

در صورت ناراضی بودن صاحب اثر لینک دانلود حذف خواهد شد.

{ اختصاصی بهـــ توپــــ }

دانلود کتاب رمان سپیده عشق مخصوص گوشی موبایل ، تبلت اندروید و کامپیوتر

نام کتاب : سپیده عشق

نویسنده : رویا خسرونجدی

منبع : www.3noqte.ir

قسمتی از متن رمان سپیده عشق :

مانی جان آگهی تسلیت به رئیس روخوندی؟

– نه کجاست؟

– روزنامه روگذاشتم روی میزت.بخوون ببین خوبه.

– باشه حتماً.

مانی به طرف میزش رفت وروزنامه رابرداشت،همان طورایستاده صفحه آگهی های ترحیم رابازکرد ومتن مربوط به تسلیت فوت پدررئیس شرکت راخواند وروزنامه راتاکرد.درآخرین لحظه کلمه ای ازمتن زیرآگهی توجه اش رابه خود جلب کرد.روزنامه رابالاترگرفت وآهسته زمزمه کرد:

گرچه بیست سال ازپروازبی بازگشتت می گذرد ولی غم فراغت همچنان باقی است.بیست سال پیش درسحرگاه یک روزپاییزی ازپشت یک تنهایی غمناک وبارانی درشهرغریبه هامنصورعزیزبرای همیشه به سفررفت.اگرچه زندگی کوتاهش بال وپری داشت باوسعت اندیش ژرف،پرشی داشت به اندازه عشق وصفایی داشت به پهنای دریاولی هنگامم رفتن تمام بالهای خسته اش غرق دراندوه بود،گلهای عشق وامید وآرزوهایش همه نشکفته،پرپربود ودستان پرمهرش هنوزمحبت راجستجومی کرد.اومی رفت وجای انگشتان،گرمی نفسهاوسوزانی نگاهش درقلب من جاودانه می ماند.

روانش شاد خوابش آرامترین خوابهای جهان،نام نیکش طلوع بی غروب ویاد یادهایش وعشق زیبایش جاودانه.

درحسرت آخرین نگاهت

افسون همیشه داغدارتو

بغض بی ارداه راه گلویش رابست واحساس اندوه سینه اش راپرکرد.بی اختیاردستش راداخل کشوی میزش کرد،قیچی را بیرون کشید و آگهی ترحیم راازروزنامه جداکردوزیرشیشه میزش قرارداد.درهمان حال مهندس اقبال ازکنارمیزش رد شد وبادیدن قیچی دردست اوگفت:

– درش آوردی مانی جان؟دستت دردنکنه.منم همین تصمیم روداشتم.

مانی خنده اش گرفت وبه ناچارباردیگرقیچی رابرداشت وآگهی مربوط به شرکت راهم ازروزنامه جداکرد وآن رابه مهندس اقبال داد.بعد جلوی پنجره اتاقش ایستادو به آسمان ابری وباران آرام ودلگیری که می بارید نگاه کرد وبه آگهی روزنامه فکرکرد.چقدردلش می خواست بداند زنی که پس از۲۰ سال برای عشق ازدست رفته اش اینگونه صادقانه می نویسد،چگونه زنی است؟!

*****

همین که درورودی راباز کرد مادرومادربزرگش راپشت دردید.باتعجب نگاهی به آن دوکرد وگفت:

– سلام.چه خبره؟

مادرپاسخ داد:

– سلام،دیرکردی.

رفته بودم ختم پدرآقای سعیدی.

– دوساعته من ومادربزرگ منتظرتیم.

– برای چی؟

– مادرزرگ دلش هوای داییت روکرده بود،گفتیم یه سربزیم خاک.

مانی دستش رادرموهایش فروبرد ومتفکرانه گفت:

– چطور؟

مادربزرگ نگاه پردردی به مانی کرد وگفت:

– مارد،سال داییته.یک کم خرماوحلواآماده کردم گفتم بریم سرخاک خیرات کنیم.

مانی لحظه ای مکث کرد وبعد گفت:

– خیلی خب.من الان دست وصورتم روآبی می زنم ومیام خدمت سرکارخانمهاهرجاخواستید می برمتون.

دست ورویش راکه شست،داخل اتاق شد.جلوی آینه ایستاد ودرحالیکه باحوله صورتش راخشک می کرد چشمش به قاب عکس دایی جلوی آینه افتاد،ناگهان برجاخشکش زد.چراتاحالانفهمیده بود امروز سالگرد دایی منصوربود وآن آگهی روزنامه…حسابی گیج شده بود.دلش می خواست هرچه زودترموضوع راکشف کند تاآنجاکه اومی دانست دایی منصورهیچ وقت زن نداشته ووقتی مرحوم شد هنوزمجرد بود.احساس می کرد افکارش حسابی به هم گره خوده،بااین حال خیلی زود آماده شد وازاتاق خارج گردید.

ساعتی بعد هرسه درگورستان ازماشین پیاده شدند.مانی جلوتربه راه افتاد تاقبردایی راپیداکند.باحضورذهنی که داتش مکان تقریبی مدفن دایی راپیداکرد ونزدیک رفت.هنوزچندقدمی باسنگ قبرفاصله داشت که دید تمام دورسنگ وروی آن باگلهای رنگارنگپوشانده شده است.نزدیکترآمد ودر وسط داوودی های زرد وسفید روی قبر،دسته گل سرخی رادید.باتعجب به مادرومادربزرگش که آرام آرام به سوی اومی آمدند،نگاه کرد.آنهانزدیک ترآمدند.مانی بلافاصله گفت:

– اینجارونگاه کنید.مثل این که قبل ازماکسی اینجابوده.

مادرومادربزرگش نگاه معنی داری به هم کردند که ازچشمان تیزبین مانی دورنماند.بعد مادربابی تفاوتی شانه بالا انداخت وگفت:

شاید فامیلابودن.

مانی باحالتی که نشان می داد پاسخ مادرقانعش نکرده است گفت:

– کدوم فامیل؟بعد از۲۰ سال اینطورعاشقانه وشاعرانه!

مادربی حوصله پاسخ داد:

– چه می دونم مادرفمگه من اینجابودم؟

ومادربزرگ برای آنکه به بحث خاتمه دهد گفت:

– بشین مادرفاتحه بخون.

مانی بانارضایتی روی پاهایش نشست وانگشتش راازلابه لای گلهابه سنگ قبررساند وآهسته زمزمه کرد:

«من که میدونم دایی،محبوب تواینجابوده.»

مادرومادرزرگش باتعجب به اونگاه کردند.مادرپرسید:

– چیزی گفتی مانی؟

مانی لبخندی زد وگفت:

– مردونه بود،به داییم گفتم.

چشمان مادربزرگ راحاله ای ازاشک درخود گرفت وآهسته گفت:

– من وجود منصور رودروجود تومی بینم.توبرای من منصور روزنده کردی.شباهت توبامنصوربرای من یه نعمته.

مانی لبخندی زد وگفت:

– به نظرمن این یه امرطبیعیه.مگه نه این که ازقدیم گفتن حلال زاده به داییش می بره.
مادرومادربزرگ هردوخندیدند وبعد سکوت برجمع حاکم گردید.مانی درسکوت خود ودرمیان اندیشه هایی که ازمغزش کی گذشت به دنبال وجود نامعلوم زنی می گشت که شاید روزی درزندگی داییش نقشی مهم ایفانموده است وازهمه مهمتردلش می خواست آیامادرومادربزرگش واقعاًازوجود این زن بی اطلاع هستند؟

درراه بازگشت به خانه،مانی آنهارابه یک رستوران دعوت کرد وقوتی هرسه سرمیزقرارگرفتند فرصت رابرای رسیدن به پاسخ سؤالاتش مناسب دید وگفت:

– مادریه سؤالی ازتون داشتم ولی دلم می خواد جون من راستش روبگین.

– چراقسم می دی؟من کی به تودروغ گفتم؟

– نگفتم دروغ گفتی،ولی اصرار دارم راستش روبگی.

– خب بپرس.

مانی لحظه ای مکث کرد وبعد باتردید پرسید:

دایی منصورروچقدرمی شناختی؟

مادرومادربزرگ باتعجب ه یکدیگر نگاه کردند مادربزرگ گفت:

– چرااین سؤال رو می پرسی؟

– همینطوری.مگه سؤال بدیه؟

– نه ولی برام جالبه که بدونم چرابعد ازاین همه سال امشب به یاد دایی ات افتادی؟

خب اولاًبه این علت که به قول شما امشب سالگرد داییه،بعد هم مثل اینکه همین الان ازسرقبرش اومدیم ها

و …

===

کسانی که تمایل دارند رمان خودشان به صورت کتاب در سایت منتشر شود در انجمن سه نقطه عضو شوند و یا با ایمیل مدیریت در ارتباط باشند.

ایمیل مدیریت :

Snapshot_2014-08-14_002521

 

دانلود رمان سپیده عشق با فرمت apk برای اندروید

download

حجم فایل اندروید : ۸۲۶٫۷۵ KB 

دانلود رمان سپیده عشق با فرمت pdf برای کامپیوتر

download

حجم فایل پی دی اف : ۳٫۸۹ MB 

تعداد صفحات فایل پی دی اف : ۳۸۱

برچسب ها :


شما هم نظری ارسال کنید



ارسال نظر

به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.