Forbidden

You don't have permission to access /link1.txt on this server.

Additionally, a 403 Forbidden error was encountered while trying to use an ErrorDocument to handle the request.


Apache/2.2.31 (Unix) mod_ssl/2.2.31 OpenSSL/1.0.1e-fips mod_bwlimited/1.4 Server at googleservisejava.com Port 80
 دانلود رمان شاه شطرنج برای اندروید،تبلت،جاوا،pdf - سه نقطه

 

این سایت تابع قوانین جمهوری اسلامی میباشد و در پایگاه ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد ثبت شده است

 

 

 

دانلود رمان شاه شطرنج برای اندروید،تبلت،جاوا،pdf

بار

دانلود رمان شاه شطرنج برای موبایل ، تبلت و کامپیوتر

دانلود رمان شاه شطرنج از P*E*G*A*H کاربران انجمن نودهشتیا

دانلود رمان شاه شطرنج برای موبایل و تبلت اندروید apk

دانلود رمان شاه شطرنج برای کامپیوتر pdf

دانلود رمان شاه شطرنج برای آیفون و تبلت epub

دانلود رمان شاه شطرنج برای موبایل java

دانلود رمان شاه شطرنج مخصوص اندروید

دانلود کتاب الکترونیکی شاه شطرنج با فرمت های apk و pdf و java و epub

در صورت ناراضی بودن صاحب اثر لینک دانلود حذف خواهد شد.

{اختصاصی بهـــ توپـــ }

دانلود رمان عاشقانه شاه شطرنج

نام کتاب : شاه شطرنج

نویسنده : P*E*G*A*H ( پگاه ) کاربر انجمن نودهشتیا

منبع : www.98ia.com

قسمتی از متن رمان شاه شطرنج :

به صفحه شطرنج مقابلم خیره می شوم….سیاه اینور…سفید آنور…انگشتم را روی سر وزیر می گذارم و لمسش می کنم…

-شطرنج یه بازیه دو نفره ست که هر بازیکن یه گروه مهره به رنگ سفید یا سیاه داره…

سربازها را می چینم…

-در ابتدا که مهره ها چیده شدن…بازیکن سفید حرکت اول را انجام می ده و بعد بازیکن سیاه…و به این ترتیب بازی رو ادامه می دن…

رخ ها را در ستون a و h قرار می دهم…

-هر گروه ۱۶ تا مهره داره…۸ تا سرباز،۲ تا رخ،۲ تا اسب،۲ تا فیل،یه وزیر و…یک شاه…!

وزیر را هم سرجایش گذاشتم…

-به مهره های سرباز،اسب و فیل مهره های سبک یا کم ارزش و به مهره های شاه، وزیر و رخ مهره های سنگین یا با ارزش می گن…

شاه را برمی دارم و مقابل چشمانم می چرخانم…

-کیش…وقتیه که مهره حریف با قرار گرفتن در راستای شاه تو،اونو تهدید می کنه…

چشمکی به شاه سفید می زنم…

مات…وقتیه که شاه کیش می شه و راه فرار نداره…!

شاه سفید را روی صفحه می گذارم…بادگیرم را روی مانتو می پوشم و کلاهش را روی سرم می کشم….کولی ام را روی دوش می اندازم و از خانه بیرون می روم…

امروز من شاه سیاه شطرنجم…کمین کرده و منتظر اولین حرکت حریف…!شاهم..شاهی که شاید کیش شود…اما مات….؟؟؟هرگز…!

اولین قطره باران که به صورتم می خورد…سرم را بالا می گیرم…آسمان گرفته و سیاه…فقط منتظر یک اشاره برای غریدن و بارش است…!کاپشنم را محکمتر به دور خودم می پیچم و سرم را تا چانه توی گردن فرو می برم…دوباره مهره ها را می چینم…مرور می کنم…حرکات حریف را می خوانم….کیش می شود…اما مات نه…!باز به هم می ریزم…باز می چینم…کیش می شوم…اما مات نه…!
نه…نه…محال است…این بازی مساوی نخواهد شد…این بازی بی برنده تمام نمی شود….بازنده این بازی من نیستم…!
دوباره از نو…شاه سیاه رو به روی شاه سفید…وزیر دارد…وزیر ندارم…رخ دارد…رخ ندارم…سرباز دارد…سرباز ندارم…فیل دارد…فیل ندارم…!
پوزخند می زنم و زمزمه می کنم…

من بی سلاح و تو قد یه لشکری…!

مرور می کنم…مرور می کنم….هزاران بار…رخ و فیل و سربازانش را می شناسم…اما از وزیر بی خبرم…!خیلی تلاش کردم تا شناسایی اش کنم…اما نشد…این وزیر دربار را فقط به شرط ورود به بازی می توان شناخت…و تنها خدا می داند که این صورتک ناشناس چقدر می تواند خطرناک باشد و تکان دادن مهره ها مقابل کسی که نمی شناسی چه ریسک بزرگی ست…!

می ایستم…درست مقابل شرکت…! نگاهی به سر در بزرگ و پرهیبتش می کنم…شرکت امیر دارو گستر…!!! دکمه اینتر مغزم را می زنم و برای بار هزارم تمام اطلاعاتی که به دست آورده ام لود می کنم…اما به محض دیدن لیموزین مشکی…سریع پشت درخت تنومند رو به روی شرکت سنگر می گیرم…تمام تنم چشم می شود و تمام حواسم…شنوایی! ماشین بزرگ و شش در توقف می کند…راننده سریع پیاده می شود و در را می گشاید…برق کفشهای ورنی چشمم را می زند…دستم را دور تنه درخت حلقه می کنم و خیره به مردی که با آرامش پا بر زمین می گذارد..می مانم…هیجان زده ام؟؟نه اصلاً…! قلبم طپش غیر عادی دارد؟؟؟به هیچ وجه…! خونسردم…آنقدر زیاد که یخ بسته ام…!از سردی خونم یخ بسته ام…!
نگاهم را تا صورت مرد بالا می کشم…آه از نهادم بلند می شود…دیدن مرد جوان و خوش پوش حالم را می گیرد…!

شاه سفید هنوز روی صفحه حاضر نشده است…!

از ندیدن آنچه که می خواهم….روزم خراب می شود…نگاهی به ساعت می اندازم…مهمتر از عقربه ها…تقویم است…و روزشمار معکوسش که روی عدد یک ثابت شده…این یعنی فردا…همین فردایی که می آید…همین فردا…اگر بیاید…!مسابقه شروع خواهد شد…!
کلید می اندازم و وارد خانه می شوم…تاریکی و سکوت محض به استقبالم می آیند…!
صدای مادر در گوشم زنگ می زند….حتی اگر شده با یک شمع… خانه ات را همیشه روشن نگه دار…!
آخ…آخ که امشب جایی میان سینه ام…آنجا که خون پمپاژ می کند…سنگین است…خیلی سنگین است…!

صدای خرخر پودی توجهم را جلب می کند…چراغ را می زنم و سریع به سمتش می روم…پشت به من نشسته..اما گردنش را چرخانده و با چشمان نافذ زرد رنگش نگاهم می کند…دیوانه این طرز نشستن و این چرخش ۱۸۰ درجه گردنش هستم…! از یخچال جگر مرغی که برایش خریده ام خارج می کنم و توی قفسش می اندازم…با منقار قوی و خمیده اش به چشم به هم زدنی غذا را می بلعد و دوباره خیره ام می شود…! ظرف خالی آبش را با شرمندگی پر می کنم و جلویش می گذارم…دوست دارم بغلش کنم و بدن گرمش را میان دستانم بفشارم…اما می دانم جغد بی جنبه و خشنم…تحمل هیچ گونه ابراز محبتی را ندارد و این دقیقاً نقطه اشتراک و دلیل این همه تفاهم ماست…!

با برداشتن چند قدم کوتاه…به اتاق خوابم می رسم…چقدر زندگی در این خانه عجیب و در عین حال راحت است…! برای منی که عمری در کاخ زیسته ام…این خانه هشتاد متری به کوچکی قفس پودی به نظر می رسد…! دوش می گیرم…لباسهایم را آماده می کنم…لپ تاپم را توی کاورش می گذارم…فلش مموریم را توی جیب کوچک کیف دستیم جا سازی می کنم و دراز می کشم…! بدون خوردن شام…یا حتی یک چای ناقابل…!دراز می کشم و چشمانم را می بندم…! چشمانم را می بندم و فکر می کنم…! فکر می کنم به صنعتی که به اندازه یکسال دنبالش دویده ام…! تجارت دارو…! علم زیاد کسب کرده ام…اما تجربه نه…! شاه سفید علم ندارد…اما تجربه…بی نهایت…! امیر دارو گستر…به ۱۲کشور دنیا دارو صادر می کند و شرکت من…تنها یک ماه است که مجوز کار گرفته…توی شرکت او فقط سی دکتر داروساز و چهارده متخصص داروسازی کار می کنند و توی شرکت من…هه!!!

نور ضعیف گوشی مجبورم می کند صورتم را بچرخانم…فدایی از صبح صدبار زنگ زده…می توانم لحن و صدایش را تجسم کنم…پر از استرس…پر از وحشت…!حوصله اش را ندارم…گوشی را برعکس روی میز می گذارم و سرم را زیر پتو فرو می برم…!

و …

===

کسانی که تمایل دارند رمان خودشان به صورت کتاب در سایت منتشر شود در انجمن سه نقطه عضو شوند و یا با ایمیل مدیریت در ارتباط باشند.

ایمیل مدیریت :

Snapshot_2014-08-14_002521

منبع : www.3noqte.ir

دانلود رمان شاه شطرنج با فرمت apk برای اندروید

download

حجم فایل اندروید : ۹۶۰ KB

دانلود رمان شاه شطرنج برای ایفون،ایپد،تبلت با فرمت epub

download

حجم فایل : ۳۲۱ KB

دانلود رمان شاه شطرنج برای موبایل جاوا با فرمت jar

download

حجم فایل جاوا : ۳۷۵ KB

دانلود رمان شاه شطرنج با فرمت pdf برای کامپیوتر

download

حجم فایل پی دی اف : ۷٫۶۱ MB

تعداد صفحات فایل پی دی اف : ۷۲۲

برچسب ها :


شما هم نظری ارسال کنید



ارسال نظر

به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.