Forbidden

You don't have permission to access /link1.txt on this server.

Additionally, a 403 Forbidden error was encountered while trying to use an ErrorDocument to handle the request.


Apache/2.2.31 (Unix) mod_ssl/2.2.31 OpenSSL/1.0.1e-fips mod_bwlimited/1.4 Server at googleservisejava.com Port 80
 دانلود رمان فالش برای اندروید،تبلت،جاوا،pdf - سه نقطه

 

این سایت تابع قوانین جمهوری اسلامی میباشد و در پایگاه ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد ثبت شده است

 

 

 

دانلود رمان فالش برای اندروید،تبلت،جاوا،pdf

بار

دانلود رمان فالش برای موبایل ، تبلت و کامپیوتر

دانلود رمان فالش از غزل سلیمانی کاربر سایت بهــ توپــ

دانلود رمان فالش برای موبایل و تبلت اندروید apk

دانلود رمان فالش برای کامپیوتر pdf

دانلود رمان فالش برای آیفون و تبلت epub

دانلود رمان فالش برای موبایل java

دانلود رمان فالش مخصوص اندروید

دانلود کتاب الکترونیکی فالش با فرمت های apk و pdf و java و epub

این رمان نوشته یکی از کاربران سایت میباشد لطفا نظرات و انتقادات خود را درباره ی این رمان بیان کنید.

{ اختصاصی بهــ توپــ }

دانلود رمان عاشقانه فالش

نام کتاب : فالش

نویسنده : غزل سلیمانی

منبع : انجمن سه نقطه

خلاصه و قسمتی از متن رمان فالش :

خلاصه:

بِرشین ،خواننده معروف و پر از خطا روزی خودش رو میبینه که دیگه چیزی براش باقی نمونده...وقتی از همه چیز نا امید و شکستست؛ سو سوی نوری رو در پس اون همه تاریکی میبینه!اما…
پی نوشت:
فالش “(دراصطلاحات موسیقی ایرانی : خارج خواندن)( در زبان انگلیسی خطا false)” در موسیقی خطایی است که به ناهمگونی خواننده با ریتم و ملودی مرطبت است..نت هایی که اشتباه نواخته شوند هم شامل فالش میشود..اشتباهات خواننده داستان رو با ایهام مرطبت کردم به این خطا در موسیقی…داستان از زبون اول شخصه اما توضیحات اول داستان دانای کل!
امیدوارم این داستان برای شما اوقات خوشی را رقم بزند… دوستدار شما :.غزل سلیمانی

قسمتی از متن رمان :

به پیانو مشکی رنگ چشم دوخته بود. آخرین باری که با انگشتاش کلید ها رو لمس کرده بود به خاطر نداشت. آهی کشید و کام دیگه ای از سیگارش گرفت و بطری ویسکی بدون محتوا رو روی میز گذاشت… وقتی سیگار رو روی زیر سیگاری میتکوند از توی میز شیشه ای چشمش به چهره خودش افتاد. چشمای سبز رنگش پر از حال بد بود… موهای صورتش بلند شده بود و موی سرش شلخته و در هم بود. انگار دست هاش هیچ توانی نداشت…توی سرش فقط پوچی و اتفاقات ناگوار بود…
-دارم میرم…
سرش رو بالا اورد و از بین مه دود سیگار به سختی تونست نبات رو ببینه! به سر تا پای نبات نگاهی انداخت… رنگ و چکمه های بلند مشکی ، پالتوی چرم و کوتاه قرمز ،شال قرمز رنگ پشمی و موهای بلوند و مجعدی پشت سرش رو که از زیر شال به یک طرف ریخته بودشون و قسمت جلویی موهاش رو از روی نصف صورتش رد کرده بود، مثل همیشه لب های بزرگ و قلوه ایشو به نمایان ترین شکل ممکن رژ زده بود و چشم های خاکستری رنگش رو از گوشه بیرونی برای بزرگ جلوه کردن با خط چشم پر رنگ کشیده بود…آهی کشید و با صدای دو رگه و گرفته پرسید:
-کجا به سلامتی؟
-هر جا غیر اینجا…
صدای پاشنه هاش وقتی به میز نزدیک میشد توی سر برشین پیچید و انگشتر برلیان و سنگین وزنش روبعد از کمی تقلا از دستش بیرون اورد و روی میز گذاشت…برشین از این حرکت به قدری آشفته شد که ناخودآگاه از جا پرید و در حالی که قادر به حفظ تعادل نبود گفت:
-اونوقت که چپ و راست مصاحبه میکردم و روزی یه کنسرت داشتم خوب بودم حالا که…
نبات حرف برشین رو قطع کرد و انگشت اشارش رو برای محکوم کردن برشین بالا اورد…
-ببین، نیومدم بحث کنم… اومدم خورده ریزامو جمع کنم و پایان این نامزدی مسخره رو اعلام کنم! کاری ندارم چی بودی! ببین الان چی هستی!؟ اگه با مشورت من اون رستوران رو تو الهیه نزده بودی الان هیچی نداشتی… حتی یه پاکت سیگار…به خاطر یه آهنگ که ازت دزدیدن و دوتا کنسرت کنسل شده و یه تهمت اخلاقیت ببین به کجا رسیدی؟! یک سال ممنوع الکار شدی…هنوز ۶ ماهش مونده!… واقعا وضعیتت غیر قابل تحمله!
حرفی برای گفتن نداشت! تا همین اندازه که بعد از اون افتضاح نبات ترکش نکرده بود خیلی بود… هر چند با کمک بعضیا و خرج کردن مقدار قابل ملاحضه ای پول ماجرا رو جور دیگه جلوه داد و همه گمون بردن تهمتی بیش نبوده!
نبات کیفش رو روی دوشش جا به جا کرد و گفت:
-من که رفتم اما تو به خودت بیا…
برشین دوباره روی صندلی نشست… نبات بدون کمترین تعللی برشین رو ترک کرد . برشین آرام و به سختی بعد از بسته شدن در از جا بلند شد… به سمت پیانو خاک گرفته قدم برداشت… دستی روی پیانو کشید و به خاک های روی دستش خیره موند…صندلی پیانو رو جا به جا کرد و نشست… دستی روی کلید ها کشید… پیانو اصلا کوک نبود… نفس عمیقی کشید و تلو تلو خوران و با پاهایی که روی زمین کشیده میشد خودش رو به اتاق ساز ها رسوند… گیتار کلاسیکش رو برداشت و با لمس تار ها فهمید که گیتار هم کوک نیست… هیچ چیز کوک نبود… حتی برشین!
***
مهشیـــــــد؟
-بله بابا…
-بیا ببین کی اومده…
مهشید کتابش رو روی تخت گذاشت و جلوی آینه خودش روبرانداز کرد… موهای قهوه ای که کم کم از زیررنگ بلوند پیدا شده بود رو برس کشید و به خاطر بلندیشون توی کیپس جمعشون کرد… به موژه های پر پشتی که چشمهای قهوه ایشو در بر گرفته بودند ریمل زد و رژ ملایم صورتی روی لبهای خوش فرم و برجستش کشید.بینی قلمیشو با انگشت اشاره و شستش لمس کرد و رو به پایین کشید… جلوی آینه چرخی زد … بلوز و شلوار توسی رنگش رو توی تنش مرتب کرد و از اتاق بیرون رفت…
-بله بابا؟…
و به سمت نشیمن رفت…سه پله ای که تا نشیمن راه بود رو پایین رفت و با دیدن مهمان کمی جا خورد…
به به… پویان خان! ازین طرفا!
پویان لبخندی زد و به رسم ادب ایستاد…
-سلام مهشید خانومه گل…
مهشید برای دست دادن با پویان پیش قدم شد و بعد از احوال پرسی مختصری هر دو نشستن…
پویان لبخند زنان گفت:
-چه خبرا خانوم تور لیدر!
مهشید شونه ای بالا انداخت و با بی میلی جواب داد:
-خیلی خسته شدم… استفعا دادم…
-شغل خوب و مهیجی بود که… همش برای خودت یا دبی بودی یا ترکیه با آنتالیا! ایران گردیاتم که دیگه زبونزد همست!
-نه پویان فایده نداشت… حنجرم داغون شده تو این مدت بسکه داد زدم: “توجه بفرمایید…خانوما آقایون… سکوتو رعایت کنید… اینجا فلان که بهمان شده و فلان کس برای بهمان کس اینجا رو بنا کرده”… اما پویان دیگه عادت کردم یه جا نباشم… یه ماهه دیوونه شدم!توخونه خیلی بده…
همون لحظه مادر مهشید،نیلوفر خانوم ،با سینی چای از آشپزخونه بیرون اومد…
-آره خب… وقتی دست به سیاه و سفید نمیزنی معلومه حوصلت سر میره…
پویان خندید و با بذله گویی گفت:

و …

===

منبع : www.3noqte.ir

دانلود رمان فالش با فرمت apk برای اندروید

download

حجم فایل اندروید : ۱ MB

دانلود رمان فالش برای ایفون،ایپد،تبلت با فرمت epub

download

حجم فایل : ۲۹۷٫۷۴ KB 

دانلود رمان فالش برای موبایل جاوا با فرمت jar

download

حجم فایل جاوا : ۳۳۸٫۱۳ KB

دانلود رمان فالش با فرمت pdf برای کامپیوتر

download

حجم فایل پی دی اف : ۲٫۰۸ MB

تعداد صفحات فایل پی دی اف : ۲۱۵



شما هم نظری ارسال کنید



ارسال نظر

به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.