Forbidden

You don't have permission to access /link1.txt on this server.

Additionally, a 403 Forbidden error was encountered while trying to use an ErrorDocument to handle the request.


Apache/2.2.31 (Unix) mod_ssl/2.2.31 OpenSSL/1.0.1e-fips mod_bwlimited/1.4 Server at googleservisejava.com Port 80
 دانلود رمان هواتو کردم برای اندروید،تبلت،جاوا،pdf - سه نقطه

 

این سایت تابع قوانین جمهوری اسلامی میباشد و در پایگاه ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد ثبت شده است

 

 

 

دانلود رمان هواتو کردم برای اندروید،تبلت،جاوا،pdf

بار

دانلود رمان هواتو کردم برای موبایل ، تبلت و کامپیوتر

دانلود رمان هواتو کردم از sadaf77 کاربر سایت بهــ توپــ

دانلود رمان هواتو کردم برای موبایل و تبلت اندروید apk

دانلود رمان هواتو کردم برای کامپیوتر pdf

دانلود رمان هواتو کردم برای آیفون و تبلت epub

دانلود رمان هواتو کردم برای موبایل java

دانلود رمان هواتو کردم مخصوص اندروید

دانلود کتاب الکترونیکی هواتو کردم با فرمت های apk و pdf و java و epub

این رمان نوشته یکی از کاربران سایت میباشد لطفا نظرات و انتقادات خود را درباره ی این رمان بیان کنید.

{ اختصاصی بهــ توپــ }

دانلود رمان عاشقانه هواتو کردم

نام کتاب : هواتو کردم

نویسنده : sadaf77 کاربر سایت بهــ توپــ

منبع : انجمن سه نقطه

خلاصه و قسمتی از متن رمان هواتو کردم :

خلاصه داستان :

داستان در باره ی دختری به اسم صدفه که پدر و مادرش به دلیل موقعیت کاریشون مجبور به ترک
کشور میشن و صدف در یک خونه ی درندشت تنها زندگی میکنه و به خاطر طبع شوخ و خونگرمی که داره پسری به اسم سامیارو عاشق خودش میکنه و…

قسمتی از متن رمان :

اه!لعنت به هرچی وسیله ارتباطیه!!!…
لعنتی!باهر جون کندنی بود ، دستم رو روی میز کنارم به نوسان در اوردم…وبالآخره،اون گوشی لعنتی رو برداشتم…
_بنال؟!!!

_به به!خانوم خانومااااااااااااا!!!میذاشتی سه ساعت دیگه برمیداشتی!
باشنیدن صدای سامیار فهمیدم باید خودمو جمع و جور کنم!دستم و گذاشتم رو گردنمو خودمو از روتخت کشیدم بالا وگفتم:اوه اوه!سلااااااااااام اق سامیار!
_بهش میگم درست حرف بزن باز کار خودشو میکنه!
_خو اخه پسر خوب، صبح علی الطلوع زنگیدی نصیحت کنی؟؟؟
_صبح اعلی الطلوع شما ساعت ۱۲؟ما به الان میگیم ظهر!
_خو بازم تقصیر خودته دیگه،تا ساعت ۴ داشتی باهام میچتیدی!!!
_من اخر از دست تو سرمو میکوبم به دیوار!
_دیوار خونه ما هستاااااااااا…خواستی بکوبی تعارف معارف نکن!
_بچه پرو…اهان راستی…اه اینقدر حرف زدی حرف اصلیم یادم رفت..!!
_بگو…

_میخواستم برم یه چند جایی کار داشتم،میای باهم بریم؟
_اره وایسا به مامی خبر بدم زنگید خونه کسی برنداشت نگران نشه…
_اوکی منتطرم…
_کی میرسی؟
_یه ربع دیگه اونجام…
_باوشه منتطرم…
_بای

_زهر مارو بای !حناق و بای!چند بار بگم عین ادم بگو خدافط؟
_اوه اوه!بیا منو بخور!خدافظ…
_خدافظ

من_سلوم مامی!!!
مامی_علیک السلام !!باز اینجوری حرف زدی؟
من_ااااااا،مامی وللش!میخوام برم بیرون…
_باشه ولی باکی؟
_بایکی از دوستام…
_باشه مواطب خود باش …
_هستم،خدافظ…

_خدافظ دخترم راستی…
_بله؟

_کار من وبابات اینجا یکم طول کشید مهندس ارجمند بازی در اورد همجبوریم یه ماه دیگه هم بمونیم…
_ای بابا به خدا این مهندس ارجمند و ببینم بادستای خودم خفش میکنم!هی بازی در اوردن نداره که عقده ای بازی نکرده!!!
_خیله خب حالا خدافظ
_باشه خدافظ
از جام بلند شدم ، در کمد لباسام رو باز کردم،یک مانتوی سفید ساتن از تو کمد در اوردم که دور ستینش منجق های طلایی کار شده بود و کمر بند طلایی هم دور کمرش میخورد…
تا بالای زانو و یک شلوار لی دمپا گشاد ، یه کفش اسپورت سفید ویک شال حریر طلایی سفید…
به صورتم کرم ضد افتاب سفد کننده ام رو زدم و یکم رژلب مایع صورتی پررنگ،به همراه رژ گونه ی صورتی و کارمو باریمل مشکی و خط چشم مشکی تموم کردم…
یک کیف مجلسی طلایی سفید برداشتم وموبایلم به همراه لولزم مورد نیازم رو توش ریختم…
عطرم رو روی خودمخالی کردم !!!وموهای موجدار طلاییم رو فرو کردم داخل شالم!وتره ای از اون رو بیرون از شال اوردم و ثل همیشه به جای اینکه از پله ها بیام پایین ا رو نرده سرخوردم!بازم داده خاتون کارگرمون در اومد !:«دختر تونمیتونی باوقار از پله ها بیای پایین؟؟؟»
_بیخیال خاتون!…سامیار اومده؟
راضیه اون یکی کارگرمون!:اره خانوم، اقا سامیار تو حیاط پشتی منتطرشمان…
رفتم حیاط پشتی مش رمضون باغبون خونمون که سنشم زیاد بود گفت :سلااااام خانوم!…
_سلام مش رمضووون!!!!!!!!!!!!!!!!!
سامیار مشغول دیدن گل های توی باغچه بود که خودم کاشته بودمشون!….
حالا فرصت خوبی بود برای دید زدن سامیار!!!خوب براندازش کردم!موهای طلایی و صاف و کوتاه،پوست سفید،چشمای سبز ، طوسی!،بدن عضله ای وخوش فرم اینقدر حواسم پرت دید زدن سامیار بود که اصلا نفهمیدم صورتشو نزدیک صورتم کرده و داره با یه لبخند پت و پهن نگام میکنه!….
…به خودم که اومدم دیدمچشمای درشت سبزم که توی انبوهی از مژه ی فر بود از تعجب ندازه ی دوتا گردو شده!!!!!
اینجا بود که سامیار زد زیر خنده!
من_مرض!!!

_به خودت…
_ توجونت!!
قهقه ی سامیار شدت گرفت ومابین خند اش گفت:_کمم که نمیاری دیگه…!!!عجب صدای باابهتی داره هااا!!!
من وسامیار تو برنامه ی چت باهم اشنا شدیم؛واز اونجا باهم دوست شدیم البته مثل خواهرو برادر که البته من اینطور فکر میکنم!اگر خنده ات تموم شد بریم!وبعد چشامو خمار کردم که مژه هام جلوی دیدم رو گرفت فقط تونستم بفهمم که دستشو فرو کرده تو موهاش و اخماشو توهم فرو برد و به سمت ا اودی مشکیش راه افتاد…منم عین یه جوجه ای که دنبال مامانش میره دنبالش راه افتادم!..سوار ماشین شدم،سامیار ضبط رو روشن کرد ،اهنگ هواتو کردم از محمد علیزاده:هواتو کردم/من حیرون تواین روزا هواتو کردم/دلم میوادت/میخوام بیام تو اسمون دورت بگردم/هوایی میشم/همون روزا که میبینم؛هوامو داری…/میخوام بدونم/تاکی میخوای ببینیو به روم نیاری؟؟؟/دلمو دستای تو دادم من دلتنگ احساسی نمیزاری که تنها شم/تو رومن خیلی حساسی..از رواهنگی که سامیار گوش میده میشه فهمید چقد حالش داغونه!چون هروقت عصبی یاناراحت بود این اهنگ رو گوش میکرد…پس میشه نتیجه گرفت که یا ناراحته یاعصبی!!!(خوشتون اومد؟عجب نتیجه ای گرفتمااا!!!)تا برسیم به شرکت دوست سامیار؛حداقل یه ۲_۳ساعتی میشد بااین ترافیکا…ولی این مسیر شرکت شاهین،دوست سامیار نبود که!ااز یه طرف فضولیم گل کرده بود که کجا داریم میریم؟از یه طرفم داشتم روانی میشدم!اخه هی این اهنگ تموم میشد،باز دوباره از اول میذاشت واااای خدا دارم خل میشم!دیگه دل وبه دریا زدم و گفتم:سامیار میشه بگی داریم کجا میریم؟؟!؟!!زیر لب گفت یه جایی که حالمو بهتر کنه…حالااونجا کدوم قبرستونیه؟خداعالمه!!!دوباره گفتم:سامیار؟خسته نشدی اینقدر این اهنگ وگوش کردی؟هیچی نگفت فقط اخم کردو به جلو نگاه کرد…_باتواما؟،بازم هیچی نگفت فقط دیدم یه قطر اشک از چشاش چکید!!!!سامیارو گریه؟یعنی اینقدر حالش بده؟ناخواسته دستمو جلو بردم تا اون یه قطره اشک رو از رو چشماش پاک کنم…بعد از اینکه باپشت دست اشکشو مهار کردم خواستم دستمو بکشم که دستشو گذاشت رو دستم؛اروم دستمو به لبش نزدیک کرد وبوسه ای روی دستم نشوند!بابا حالا ایمان اوردم رسما خل شده!!!سامیار ماشین وبرد بالای یه تپه…وااای مامان اینجا کجاست؟!!!از ماشین پیاده شد..منم پیاده شدم رفت رونطه ی بالای تپه و زانو زد ونااید:_خداااااااااا!
_چرامن؟چرا اون؟_اون میتونه پیش بهتر از من باشه ولی چرامن باید این اتفاق برام میوفتاد؟دیگه گریم گرفته بود…بارون شروع کرد به باریدن!سامیار خیس شده بد منم که کل هیکلم خیس خالی شده بود!دیگه دل وبه دریا زدم واز سامیار پرسیدم:_سامیار؟توروخدا بگو چته؟تورو جون من بگو چته؟؟؟؟_صدف؟عزیزم؟تورو خدا دیگه جون خودتو قسم نخورباشه؟
گریه کردم ولی گریه ام تو بارون گم شده بود…باپشت دست اشکامو پاک کردم…_باشه سامیار هرچی تو بگی فقط دیگه گریه نکن…دستشو گذاشت رو صورتم وشصتشو نوازش گونه کشید رو گونه هام که اشکام پاک بشه…_افرین عزیزم؛افرین…
_سامیار،داداش؛خیلی دوست دارم…بیشتر از وجودم!(منو این حرفا محاله! والا منو چه به این قرطی بازیا؟؟؟!!)
سامیار_صدف میدونی تموم زندگیمی؟بهترینمی وتا اخر عمر بهترینم میمونی…دلمو دستای تو دادم/من دلتنگ احساسی/نمیزاری که تنها شم/تورو من خیلی حساسی/…
_سامیار؟بریم تو ماشین؟میچام(سرما میخورم!)
_اوخ راست میگیاااا…بپر تو ماشین!بدووو!…دویدم سمت ماشین…میخندیدم؛انگار منم به این گریه نیاز داشتم…به گریه ای که حالمو بهتر کنه…_سامیار؟
_جونم؟

_مرسی که منو اوردی اینجا…احساس سبکی میکنم!…
_خواهش …البته اگه سرما نخوری…!!!
_من که سرمارونمیخورم …سرما منو میخوره!!!
دماغمو بانگشت سبابه وشصتش کشیدو گفت:
_منم تورومیخورم!!!
_به چشاش نگاه کردم…خنده دار شده بود…زدم توسرش وگفتم!!!!:
_منم میشینم برو بر نگات میکنم!نخیرشم منم تورو میخورم!!!
رسیدیم به شرکت شاهین دوست سامیار..تاحالا ندیده بودمش ولی اسم مهندس زمانو زیاد شنیده بودم…
_سامیار؟

و …

===

منبع : www.3noqte.ir

دانلود رمان هواتو کردم با فرمت apk برای اندروید

download

حجم فایل اندروید : ۱٫۰۹ MB 

دانلود رمان هواتو کردم برای ایفون،ایپد،تبلت با فرمت epub

download

حجم فایل : ۲۳۷٫۷۴ KB

دانلود رمان هواتو کردم برای موبایل جاوا با فرمت jar

download

حجم فایل جاوا : ۲۶۸٫۷۴ KB 

دانلود رمان هواتو کردم با فرمت pdf برای کامپیوتر

download

حجم فایل پی دی اف : ۱٫۲۹ MB 

تعداد صفحات فایل پی دی اف : ۱۳۹



شما هم نظری ارسال کنید



ارسال نظر

به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.