این سایت تابع قوانین جمهوری اسلامی میباشد و در پایگاه ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد ثبت شده است

 

 

 

دانلود رمان یک روز با ما ، یک روز بر ما

بار

دانلود رمان یک روز با ما ، یک روز بر ما برای اندروید،تبلت،جاوا،pdf

دانلود رمان یک روز با ما ، یک روز بر ما برای موبایل ، تبلت و کامپیوتر

دانلود رمان یک روز با ما ، یک روز بر ما از samira-mis کاربر انجمن نودهشتیا

دانلود رمان یک روز با ما ، یک روز بر ما برای موبایل و تبلت اندروید apk

دانلود رمان یک روز با ما ، یک روز بر ما برای کامپیوتر pdf

دانلود رمان یک روز با ما ، یک روز بر ما برای آیفون و تبلت epub

دانلود رمان یک روز با ما ، یک روز بر ما برای موبایل java

دانلود رمان یک روز با ما ، یک روز بر ما مخصوص اندروید

دانلود کتاب الکترونیکی یک روز با ما ، یک روز بر ما با فرمت های apk و pdf و java و epub

این رمان با کسب اجازه از صاحب اثر در سایت قرار داده شد.

{ اختصاصی بهــ توپــ }

دانلود رمان عاشقانه یک روز با ما ، یک روز بر ما

نام کتاب : یک روز با ما ، یک روز بر ما

نویسنده : samira-mis کاربر انجمن نودهشتیا

منبع : http://www.forum.98ia.com/t795555.html

قسمتی از متن رمان یک روز با ما ، یک روز بر ما :

جلوی در دبیرستان دخترونه دست به سینه به در مدرسه خیره شده بود و یه پاش و به بنز آخرین مدل زده بود….باید منتظر میموند تا عشقش بیرون بیاد….با این فکر به خودش پوزخند زد
*خوش خیال!
صدای جیغ اولین دختر به گوش رسید..پاش رو انداخت و صاف ایستاد..دخترها یکی یکی از در خارج شدن!!!اما اینها خیلی بچه سال بودن..دختری که اون منتظرش بود سال آخر دبیرستان بود…خیلی هم زیبا بود…تمام بدنش چشم شده بود .هر چند لازم به این کار نبود…قد بلندش از بقیه متمایزش میکرد هیچ….کسری چشم بسته هم اون رو از بین این جمعیت میشناخت!!!
-بسه دید زدن اینها در حد و اندازه تو نیستن!!!
کسری نگاهش رو به دختر مو مشکی با چشمهای قهوه ای که به تازگی دستی هم تو صورتش برده بود کرد…بی توجه به خنده ی تمسخر آمیز دوستاش تو دلش به این زیبایی احسنت گفت!
-در و باز کن دیگه..میخوای من و در و برای تو باز کنم تا خونه برسونمت؟
کسری بدون هیچ حرفی در عقب رو براش باز کرد.
-بشین تو ماشین هر وقت بخوام سوار میشم!!!
باز صدای قهقهه ی دخترهای هم سن و سال و هم فرهنگ بالا رفت..یکیشون که دلش رو گرفته بود و انگار نمایش کمدی نگاه میکرد.
*کسری خاک بر سرت…اینهمه تحقیر میشی باز هم میبینیش دلت میلرزه….
پشت فرمون نشست و در رو بست..صدای دخترهارو میشنید!!!
بهنوش:خاک برسرت لیاقتت راننده خونتونه…..مگر اینکه اون عاشقت بشه!
الناز در حالی که همچنان دلش رو گرفته بود و میخندید ادامه داد!!!
-فکر کن هانا با لباس عروسی دست تو دست راننده اشون بیاد تو…بعد کلفتشون بیاد براش اسفند دود کنه بگه..عروس گلم….و یه ماچ از اون خیسها از لپش بگیره..خدایی ر..ی..د ه میشه به آرایشت!!!
کسری از عصبانیت قرمز شد…اونها اجازه داشتن تا هر جا که میخوان به خودش توهین کنن…اما به مادر پدرش نه…خواست پیاده بشه و چیزی بگه که متوجه شد هانا سوار شد و در و بست!
-بریم!
به سر کوچه که رسیدن کسری سکوت رو شکست!
-هر چقدر دوست داری میتونی من و مسخره کنی..اما خواهشا به مامان و بابام توهین نکن!!!
-بگو خواهش میکنم!
کسری بغضش رو با نفس عمیقی فرو داد و گفت:لطفا!
-نه…بگو خواهش میکنم!
-خواهش میکنم!
-باشه..بهشون میگم جلوت مسخره نکنن!!!
-بریم یه بستنی بخوریم؟
-بخوریم؟؟؟دیگه؟؟؟میخوای باهات پارتی هم بیام؟
-نه…من اهل پارتی نیستم..
-باشی هم کسی رات نمیده…مگر بری اون پایین مایینا از این مهمونی خز و خیلا بلکه رات بدن!!!
-هانا تو چرا اینقدر از من بدت میاد!؟
-اسم من و با پسوندش به کار ببر….مامان جونت یادت نداده به بالاتر از خودت احترام بزاری؟؟؟چرا جلو بابا و مامان هانا خانوم یا خانوم صدام میکنی؟؟تنها که میشیم دم در میاری؟؟؟چطور به خودت اجازه میدی اینقدر راحت هانا صدام کنی؟
-ببخشید…هاناخانوم..چرا از من بدت میاد؟
-فعلت رو جمع ببند
و بعد از این جمله خنده ی موزیانه ای کرد…کسری که دید داره بیش از حد خوردش میکنه سکوت کرد و ادامه نداد….این بحث راه به جایی نمیبرد..این دختری که بهش دل داده بود<فکر میکرد از دماغ فیل افتاده بود…درسته اون خسته نمیشد..و تصمیمش رو گرفته بود و به زودی تصمیمش رو با وجود همه مخالفتها عملی میکرد…اما نمیزاشت بیشتر از این در روز تحقیر بشه..هر چند اگر بر فرض محال هم این وصلت صورت میگرفت باید به این تحقیرها عادت میکرد..اما میتونست نیمه پر لیوان و ببینه و فکر کنه هانا شوهرش رو تحقیر نمیکنه!!!
*خیلی خوش خیالی…شوهرش….یعنی فکر میکنی اون روز رو میبینی؟؟
-آره میبینم..من به هر چی میخوام میرسم….حالا میبینی!!
-دیدم رسیدی…درس و اینقدر دوست داشتی چرا ادامه ندادی؟
-ترسیدم هانا رو از دست بدم..ترسیدم برم دانشگاه یکی دیگه رو جام بزارن قاپ هانا رو بدزده!!!
-هوی..کجا داری میری؟؟من گفتم بستنی نمیخورم که…تو فریزر پر بستنیه..بخوامم خونه میخورم….ببینم اصلا پول تو جیبت هست؟ یا هوس بستنی کردی میخوای بریم برات بخرم؟؟؟اگر اینطوره باشه برو!!
کسری فرمون رو به سمت خونه چرخوند….
-مطمئن باش اینقدر شخصیت دارم که بدونم وقتی یه خانوم محترم رو بیرون میبرم باید اینقدری پول تو جیبم باشه که مهمونش کنم…
-ولی اینقدر شخصیت نداری که بدونی یه راننده به دختر صاحب کارش نظر نداشته باشه!
-من بهت نظر ندارم هانا…دوست داشتن که فقیر و غنی نمیشناسه!
-تو بی خود کردی به اون دل هرزه ات اجازه دادی پاش رو از گلیمش درازتر کنه!!!
کسری بدون هیچ حرفی سرش رو پایین انداخت و تا خونه حرفی نزد….
*تو چی این دختر رو دوست داری؟؟؟تو خوشت میاد همش تحقیر بشی…بس که ابلهی..عوضی اشغال…ذاتا کارگر زاده شدی…بگیرش…باهاش ازدواج کن تا این ذات کارگر حقیرت ارضا بشه..!!
کلافه دستی تو موهای کوتاهش کشید و جوابی به وجدانش نداد…اون هانا رو دوست داشت!
هانا دوان دوان وارد خونه شد
-سلاااااااااااام!!!!ثریا نیستی؟؟؟
-سلام دخترم..خوبی؟؟؟خسته نباشی!!!
-مرسی..نهار چی داریم؟؟؟
-مامان حکیمه برات قرمه سبزی پخته!!!
-آخ جون..دلم داره ضعف میره….
در حالی که دستهاش رو با دستمال کاغذی پاک میکرد اومد و مشغول خوردن شد!
هنوز چند لقمه ای فرو نداده بود که صدای اس ام اس مبایلش بلند شد
قاشق چنگال رو رها کرد و شیرجه زد روی مبایلش
-من نمیدونم مگه از صبح پیش هم نبودید؟؟باز چی تو این اس ام اس به هم میگید؟
-اه مامان باز غر غرهات شروع شد..برو بشین تو ..اگر اعصاب نداری!!
ثریا که اکثرا از رفتار خوخواهانه ی دخترش شاکی بود بدون هیچ حرفی آشپزخونه رو ترک کرد..ترجیح داد بشینه و تنهایی قهوه بخوره و کتاب بخونه….هر چند نگاه کردن به صورت تنها دختری که سالها منتظر به دنیا اومدنش بود براش لذت بخش بود..اما وقتی گاهی میدید اینطور جوابش رو میده دلش میگیرفت و تنهایی رو ترجیح میداد!
یکی دو ساعت بعد وقتی هانا تو اتاقش مشغول مثلا درس خوندن و در واقع بیشتر اس ام بازی بود .پدر رسید خونه!!!به خونه آروم و ساکت سلام کرد..ثریا از روی مبل بلند شد و به سمت مردی که عاشقش بود رفت و صورتش رو بوسید..خسته نباشید گفت و سلام کرد!
-سلام به روی ماه خانومم..چطوری عزیزم؟
-ممنون..چه خبرا؟؟؟دیر کردی؟
-بابا این ترافیک ادم و کلافه میکنه به خدا!
-سلام رضا!!!
-سلام بابایی خوشگلم….چطوری دخترم؟؟؟
بعد از اینکه هانا حسابی خودش رو برای باباش لوس کرد روی کاناپه نشست و مشغول میوه خوردن شد…پدرش به سمت اتاقش رفت تا لباس عوض کنه و مامان بعد از اینکه به مامان حکیمه دستور اوردن چایی داد رو به دخترش کرد و گفت:مامانی خواهشا من و بابا رو به اسم صدا نکن!
-چرا؟؟؟خیلی با کلاسه که!!!
-میگن اسم مامان بابات رو صدا کنی عمرت کم میشه
-عمر من یا شما؟؟نگران منی یا خودت؟
-هانا این چه حرفیه؟؟خوبه میدونی ما همه زندگیمون تویی!!
-زندگی بابا شاید اما تو نه!!!
-بس کن هانا….خودتم میدونی اینجوری نیست!
-چی می گید مادر و دختر؟
ثریا خواست چیزی بگه که هانا پرید وسط حرفش
-رضا امشب میخوایم با بچه ها بریم بیرون!!!
-خب برید
ثریا:رضا!!!
لحن معترضانه ی ثریا اعتراض هانا رو به دنبال داشت!!!
-اه…تو همیشه ساز مخالف میزنی
-بزار بره خانوم..بزار بره یاد بگیره چطوری تو اجنماع رفتار کنه!!!
هانا با شنیدن این طرفداری به سمت اتاقش دوید و در همین حین گفت..میدونستم تو نمیزاری بهت نگفتم..مرسی بابا جونم و بوسی رو روهوا رها کرد!
-تو این بچه رو خراب میکنی..نمیزاری بزرگ بشه..هنوز بچه است
-بزرگم میشه خانوم..چیکارش داری؟؟؟؟بزار بره بیرون خودش بزرگ میشه…نگهش داری تو خونه چطوری میخواد بزرگ بشه؟
-تو کوچه بره بزرگ بشه؟؟میدونی جامعه چه خبره؟؟
-من به دخترم اطمینان دارم.
-به جامعه چی؟
-جامعه رو امثال دختر من میسازن..وقتی خوب باشه جامعه هم خوبه!!!
-لوسش کردی قبول کن!!!
-روزی که گفتم شوهرش بدیم بزرگ میشه گفتی نه..شوهر میکرد دیگه با دوستاش بیرون نمیرفت
-خیلی منطق بی خودی داری..دختر ۱۷-۱۸ ساله رو شوهر بدم؟؟اونم به کی؟؟به اون مرتیکه ایاش؟

و …

===

کسانی که تمایل دارند رمان خودشان به صورت کتاب در سایت منتشر شود در انجمن سه نقطه عضو شوند و یا با ایمیل مدیریت در ارتباط باشند.

ایمیل مدیریت :

Snapshot_2014-08-14_002521

منبع : www.3noqte.ir

دانلود رمان یک روز با ما ، یک روز بر ما با فرمت apk برای اندروید

download

حجم فایل اندروید : ۸۱۴ KB

دانلود رمان یک روز با ما ، یک روز بر ما برای ایفون،ایپد،تبلت با فرمت epub

download

حجم فایل : ۲۰۷ KB

دانلود رمان یک روز با ما ، یک روز بر ما برای موبایل جاوا با فرمت jar

download

حجم فایل جاوا : ۲۶۸ KB

دانلود رمان یک روز با ما ، یک روز بر ما با فرمت pdf برای کامپیوتر

download

حجم فایل پی دی اف : ۳٫۸۳ MB

تعداد صفحات فایل پی دی اف : ۳۴۰

===

دانلود رمان یک روز با ما ، یک روز بر ما کامل و بدون سانسور

دانلود نسخه اندروید رمان یک روز با ما ، یک روز بر ما

دانلود رمان یک روز با ما ، یک روز بر ما نوشته samira-mis

دانلود رمان جدید مهر و آبان ۹۳



شما هم نظری ارسال کنید

ارسال نظر

به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.